داستان من

داستان من
هیچ برنده ای ندارد
ما هر دو ماتیم
مات هم
من مات تو شدم
وتو مات من
شبحی بودی
در دنیای تاریک من
برخاستی...
شعله کشیدی...
سوختم
سوختی
خاکستر شدیم...
در شطرنج دلم
مهره ها سوختند
می خواهم گریه کنم
اما اشکی نمانده
می خواهم سر به دیوار بکوبم
اما دیگر سری بر جا نمانده
می خواهم بخندم
نرم نرم نرم
زندگی خنده ای بیش نیست
دیدگاه ها (۳)

فراتر از خویش

فیک تاج سلطنتی (The Royal Crown)

𝑳𝒐𝒗𝒆 𝒐𝒓 𝒍𝒊𝒆❷⓿وقتی انسان آموخت که چگونه با رنج هایشتنها بماند...

گنه کردم گناهی پر ز لذت کنار پیکری لرزان و مدهوش خداوندا چه ...

خالد شیدا شاعر کرد زبان

واقعیت های دروغین پارت ۴ املیا بعد از دیدن اون غریبه چیزی در...

نیلگون مارمارا

وان شات𝓒𝓱𝓪𝓷𝓶𝓲𝓷✞...«و روزی ابلیس رو به روی خدا زانو زد چون، د...

#تکبر.یا.عشق.#پارت6-----------------------------------------...

در این شب تار، تنهایی بیداد می‌کند،🥀 🥀از هر طرف سکوت و غم ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط