پارت
#پارت6
موهایش را پشت گوشش زد .
دودل بود ک زنگ بزند یا نه ؟
بافکر کردن به حال بد آن روزش مصمم تر شد که حتما تماس بگیرد!
دختری که فقط یک بار دیده بود .
عجیب به دلش نشسته و احوالش برایش مهم شده بود.
بلاخره شماره اش را گرفت .
بعد از چند بوقِ پیا پی که دیگر داشت از جواب دادنش نا امید می شد ،
صدای ضعیفی آن طرف خط گفت :
-بله؟
+سلام ، چ طوری ؟
-سلام ، مرسی ...
+ حدس میزنم نشناختی نه؟
-ببخشید ، صداتون یکمی آشناس ، ولی نه نشناختم .
+فرودگاه ، بدرقه ، گریه ...
نزاشت صحبتش تمام شود ، هول زده گفت:
-مهرنووووش ، وای ببخشد نشناختم ، خوبی عزیزم؟
+ من ک خوبم ، زنگ زدم حالت رو بپرسم ، اخه فک کردم شاید هنوز ناراحتی واسه اون روز
- ناراحت بودم ولی با کمک تو بهتر شدم ، مرسی ک پرسیدی حالمو.
+ قابلتو نداشت.
عاطفه در جوابش خندید.
+راستش غیر از احوال پرسی زنگ زدم ک بهت بگم فکر نکنی می تونی از دستم خلاص شی ، من تازه پیدات کردم و حالا حالا وِلت نمی کنم .
-یه لحظه گوشی مهرنوش.
دلِ مهری ریخت ، نکند مزاحمش شده است.
صدای عاطفه آمد .
ببخشید مهری ، شرمنده ، جلوی یکی بودم ک نمی تونستم راحت صحبت کنم .
+اِوا خب قطع کنم ؟
-نه مهری جان ، اتفاقا دل زیاد خوشی ازش ندارم یکمی منتظر بمونه بد نیس ...
و آهسته خندید.
+میگم ، چیزِ دیگه ای تا برگشتشون نمونده ها ، آماده ای واسه استقبال؟
-آره . ولی یکمی استرس دارم .
+طبیعیه بابا .
خب من برم دیگ . واسه فرودگاه باهات هماهنگ میکنم.
+باشه عزیزم ، منتظرم.
+خدافظ عاطفه خانوم.
عاطی با لبخند خدا حافظی کرد.
حالا خیالش راحت شده بود .
حس می کرد که عاطفه هنوز معذب است ، اما اشکال نداشت ، درستش می کرد .
...
موهایش را پشت گوشش زد .
دودل بود ک زنگ بزند یا نه ؟
بافکر کردن به حال بد آن روزش مصمم تر شد که حتما تماس بگیرد!
دختری که فقط یک بار دیده بود .
عجیب به دلش نشسته و احوالش برایش مهم شده بود.
بلاخره شماره اش را گرفت .
بعد از چند بوقِ پیا پی که دیگر داشت از جواب دادنش نا امید می شد ،
صدای ضعیفی آن طرف خط گفت :
-بله؟
+سلام ، چ طوری ؟
-سلام ، مرسی ...
+ حدس میزنم نشناختی نه؟
-ببخشید ، صداتون یکمی آشناس ، ولی نه نشناختم .
+فرودگاه ، بدرقه ، گریه ...
نزاشت صحبتش تمام شود ، هول زده گفت:
-مهرنووووش ، وای ببخشد نشناختم ، خوبی عزیزم؟
+ من ک خوبم ، زنگ زدم حالت رو بپرسم ، اخه فک کردم شاید هنوز ناراحتی واسه اون روز
- ناراحت بودم ولی با کمک تو بهتر شدم ، مرسی ک پرسیدی حالمو.
+ قابلتو نداشت.
عاطفه در جوابش خندید.
+راستش غیر از احوال پرسی زنگ زدم ک بهت بگم فکر نکنی می تونی از دستم خلاص شی ، من تازه پیدات کردم و حالا حالا وِلت نمی کنم .
-یه لحظه گوشی مهرنوش.
دلِ مهری ریخت ، نکند مزاحمش شده است.
صدای عاطفه آمد .
ببخشید مهری ، شرمنده ، جلوی یکی بودم ک نمی تونستم راحت صحبت کنم .
+اِوا خب قطع کنم ؟
-نه مهری جان ، اتفاقا دل زیاد خوشی ازش ندارم یکمی منتظر بمونه بد نیس ...
و آهسته خندید.
+میگم ، چیزِ دیگه ای تا برگشتشون نمونده ها ، آماده ای واسه استقبال؟
-آره . ولی یکمی استرس دارم .
+طبیعیه بابا .
خب من برم دیگ . واسه فرودگاه باهات هماهنگ میکنم.
+باشه عزیزم ، منتظرم.
+خدافظ عاطفه خانوم.
عاطی با لبخند خدا حافظی کرد.
حالا خیالش راحت شده بود .
حس می کرد که عاطفه هنوز معذب است ، اما اشکال نداشت ، درستش می کرد .
...
- ۳.۹k
- ۱۵ مرداد ۱۳۹۷
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط