او شعــر را دوست داشت
او شعــر را دوست داشت
خیال پردازے و سفــر را،
من...
او را دوست داشتم!...
او شب را دوست داشت
آوازِ جیرجیرڪ و صـداےِ بغضِ شمعدانی را،
"مـن او را دوست داشتم!"
او مـوےِ بافتـه دوست داشت
عطـر قهوه و سیڪَار را
مـن او را دوست داشتم!..
او بـاران را دوست داشت
پاییـز را و رنڪَین ڪمان را
من او را دوست داشتم...
من او را دوست داشتم...
او را دوست،
داشتم!
و او شنیـدنِ این جملــهے تڪرارے را.
خیال پردازے و سفــر را،
من...
او را دوست داشتم!...
او شب را دوست داشت
آوازِ جیرجیرڪ و صـداےِ بغضِ شمعدانی را،
"مـن او را دوست داشتم!"
او مـوےِ بافتـه دوست داشت
عطـر قهوه و سیڪَار را
مـن او را دوست داشتم!..
او بـاران را دوست داشت
پاییـز را و رنڪَین ڪمان را
من او را دوست داشتم...
من او را دوست داشتم...
او را دوست،
داشتم!
و او شنیـدنِ این جملــهے تڪرارے را.
- ۹۸۰
- ۰۲ آبان ۱۳۹۸
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط