♡ Slave ♡ Season ♡ Part ۱۸۵
♡ Slave ♡ Season ♡ Part ۱۸۵
با هر قدمی که زنش با وقار برمیداشت، قلب جیمین محکمتر میتپید. حرکت موزون دامن تور سفید و پفی که روی پلههای مشکی جاری میشد، شبیه به تماشای یک رقصنده باله در اوج اجرا بود. آن حریر سبک روی شانههایش، تصویری اثیری از او ساخته بود که باورپذیریاش سخت بود.
هویون پله ها رو طی کرد و در نهایت مقابل جیمین ایستاد او هنوزم محو زیبایی الهه ای بود که در عمارتش زندگی میکرد بود به آرامی دستش را روی صورت مخملی هویون گذاشت و گونه ای که برق میزد را لمس کرد پشت پلکانش آرایش سفید و ملایمی نشسته بود رژ صورتی رنگش حسابی بی هایش را خوش فرم کرده بودند مرد که هنوزم محو الهه زیباییش بود بهت زده نجوا کرد : باورم نمیشه خیلی زیبا شدی
هویون خجالت زده خندید و به جیمین خیره شد مرد نیز به شدت جذاب شده بود، هویون به جیمین نگاه کرد و گفت: توهم خیلی فوقالعاده شدی
جیمین : تنها نظره تو مهمه اگه اینو میگی پس حتما هستم
جونگ کوک موهای بسته شده هویون را نوازش کرد و یا لبخند گفت : خیلی خوشگل شدی خواهری برای اولین دفعه پوشیدی اما انتخابت خیلی قشنگه
هویون خندید و گفت : مرسی از اینکه هستی هیونگ
جونگ کوک لبخندی زد و گفت : توهم همینطور... من برم به سول بگم سریع تر بیاد پایین
جیمین جدی گفت : چه بهتر وگرنه خودم میرم بهش میگم
جونگ کوک خندید و راه پله ها را در پیش گرفت جیمین دوباره سمته زنش چرخید و بهت زده از نظر میگذراند: خوشگل شدی
لبخندی پنهانی زد و حرفش را قشنگ ادا کرد ...
با هر قدمی که زنش با وقار برمیداشت، قلب جیمین محکمتر میتپید. حرکت موزون دامن تور سفید و پفی که روی پلههای مشکی جاری میشد، شبیه به تماشای یک رقصنده باله در اوج اجرا بود. آن حریر سبک روی شانههایش، تصویری اثیری از او ساخته بود که باورپذیریاش سخت بود.
هویون پله ها رو طی کرد و در نهایت مقابل جیمین ایستاد او هنوزم محو زیبایی الهه ای بود که در عمارتش زندگی میکرد بود به آرامی دستش را روی صورت مخملی هویون گذاشت و گونه ای که برق میزد را لمس کرد پشت پلکانش آرایش سفید و ملایمی نشسته بود رژ صورتی رنگش حسابی بی هایش را خوش فرم کرده بودند مرد که هنوزم محو الهه زیباییش بود بهت زده نجوا کرد : باورم نمیشه خیلی زیبا شدی
هویون خجالت زده خندید و به جیمین خیره شد مرد نیز به شدت جذاب شده بود، هویون به جیمین نگاه کرد و گفت: توهم خیلی فوقالعاده شدی
جیمین : تنها نظره تو مهمه اگه اینو میگی پس حتما هستم
جونگ کوک موهای بسته شده هویون را نوازش کرد و یا لبخند گفت : خیلی خوشگل شدی خواهری برای اولین دفعه پوشیدی اما انتخابت خیلی قشنگه
هویون خندید و گفت : مرسی از اینکه هستی هیونگ
جونگ کوک لبخندی زد و گفت : توهم همینطور... من برم به سول بگم سریع تر بیاد پایین
جیمین جدی گفت : چه بهتر وگرنه خودم میرم بهش میگم
جونگ کوک خندید و راه پله ها را در پیش گرفت جیمین دوباره سمته زنش چرخید و بهت زده از نظر میگذراند: خوشگل شدی
لبخندی پنهانی زد و حرفش را قشنگ ادا کرد ...
- ۴.۲k
- ۰۷ اسفند ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط