☆* تکپارتی جونکوک *☆
☆* تکپارتی جونکوک *☆
☆* نویسنده : آلیسا*☆
▪︎با جونکوک دعوا کرده بودین اونم عصبانی ازت از خونه بیرون زده بود بهش زنگ زدی تا بیاد خونه ....▪︎
▪︎زنگ زدی جواب نداد دوباره زنگ زدی هم جواب نداد ▪︎
▪︎ ا/ت : بردار دیگ ....
▪︎ جونکوک : چطور میتونم کمکتون کنم
▪︎ا/ت : میتونی بیای خونه
▪︎جونکوک : عااا اینجوری نمیتونم یادته خودت گفتی
▪︎ا/ت : جونکوک لطف....
▪︎جونکوک : لطفا چی
* مکث کوتاهی کردی و اروم گفتی *
▪︎ا/ت : لطفا بیا خونه
▪︎جونکوک : نمیخوام بیام خونه با اینک خیلی دوست دارم
* با بغض گفتی *
▪︎ا/ت : لطفا بیا .... خونه
▪︎جونکوک : نچ نمیام عزیزم.... ..You miss me ? دلت برام تنگ شده ؟
* با بغض گفتی *
▪︎ا/ت : Yes i miss you ..... اره دلم برات تنگ شده
▪︎جونکوک : فکرامو میکنم ببینم چی میشه ، با اینک خیلی خیلی ناراحتم ، و اینک گریه نکن خوشم نمیاد
▪︎ا/ت : اگ نمیخوای گریه بکنم بیا خونه
▪︎جونکوک : گفتم گریه نکن چون گوشم اذیت میشه پشت تلفن نه اونی ک تو فکر میکنی و من نمیام خونه برو بخواب
* وقتی تلفن رو ترک کرد بلافاصله بغضت ترکید و شروع کردی گریه کردن * * ک صدای کلید خونه رو شنیدی * * صدای پاهاشو ک بالا میومد رو شنیدی *
▪︎جونکوک : با اینک گفتم گریه نکن بازم به حرفم گوش نمیدی ؟ و هنوزم داری گریه میکنی ... وای من از دست تو چیکار کنم
* روی زانوهاش کنارت رو کاناپه نشست *
▪︎جونکوک : واقعا معذرت میخوام ک نگرانت کردم ، واقعا
* اشکات رو با انگشتش پاک کرد *
▪︎جونکوک : کسی جز من نمیتونه کاری باهات بکنه
* سرتو تکون دادی * * بعد دستاش رو روی صورتت گذاشت و اشکات رو پخش کرد ک خندیدی *
▪︎جونکوک : حتی باعث این خنده هات هم منم باعث گریه کردنات هم من باید باشم فهمیدی ؟ ... حالا چجوری میخوای از دلم در بیاری ؟
* پیراهنشو گرفتی و گونشو بوسیدی *
▪︎جونکوک : بخشیدمت
*☆*☆*☆*☆*☆*☆*☆
لایک و کامنت فراموش بشه منم پست گذاشتنو فراموش میکنم😁🦋
☆* نویسنده : آلیسا*☆
▪︎با جونکوک دعوا کرده بودین اونم عصبانی ازت از خونه بیرون زده بود بهش زنگ زدی تا بیاد خونه ....▪︎
▪︎زنگ زدی جواب نداد دوباره زنگ زدی هم جواب نداد ▪︎
▪︎ ا/ت : بردار دیگ ....
▪︎ جونکوک : چطور میتونم کمکتون کنم
▪︎ا/ت : میتونی بیای خونه
▪︎جونکوک : عااا اینجوری نمیتونم یادته خودت گفتی
▪︎ا/ت : جونکوک لطف....
▪︎جونکوک : لطفا چی
* مکث کوتاهی کردی و اروم گفتی *
▪︎ا/ت : لطفا بیا خونه
▪︎جونکوک : نمیخوام بیام خونه با اینک خیلی دوست دارم
* با بغض گفتی *
▪︎ا/ت : لطفا بیا .... خونه
▪︎جونکوک : نچ نمیام عزیزم.... ..You miss me ? دلت برام تنگ شده ؟
* با بغض گفتی *
▪︎ا/ت : Yes i miss you ..... اره دلم برات تنگ شده
▪︎جونکوک : فکرامو میکنم ببینم چی میشه ، با اینک خیلی خیلی ناراحتم ، و اینک گریه نکن خوشم نمیاد
▪︎ا/ت : اگ نمیخوای گریه بکنم بیا خونه
▪︎جونکوک : گفتم گریه نکن چون گوشم اذیت میشه پشت تلفن نه اونی ک تو فکر میکنی و من نمیام خونه برو بخواب
* وقتی تلفن رو ترک کرد بلافاصله بغضت ترکید و شروع کردی گریه کردن * * ک صدای کلید خونه رو شنیدی * * صدای پاهاشو ک بالا میومد رو شنیدی *
▪︎جونکوک : با اینک گفتم گریه نکن بازم به حرفم گوش نمیدی ؟ و هنوزم داری گریه میکنی ... وای من از دست تو چیکار کنم
* روی زانوهاش کنارت رو کاناپه نشست *
▪︎جونکوک : واقعا معذرت میخوام ک نگرانت کردم ، واقعا
* اشکات رو با انگشتش پاک کرد *
▪︎جونکوک : کسی جز من نمیتونه کاری باهات بکنه
* سرتو تکون دادی * * بعد دستاش رو روی صورتت گذاشت و اشکات رو پخش کرد ک خندیدی *
▪︎جونکوک : حتی باعث این خنده هات هم منم باعث گریه کردنات هم من باید باشم فهمیدی ؟ ... حالا چجوری میخوای از دلم در بیاری ؟
* پیراهنشو گرفتی و گونشو بوسیدی *
▪︎جونکوک : بخشیدمت
*☆*☆*☆*☆*☆*☆*☆
لایک و کامنت فراموش بشه منم پست گذاشتنو فراموش میکنم😁🦋
- ۱۲۷
- ۱۲ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط