من عاشق روی توام، کاین گونه بر دف می زنم

من عاشق روی توام، کاین گونه بر دف می زنم
می سوزم و بهر تسلای جگر دف می زنم

در بند گیسوی توام ، زنجیری موی توام
چون بر نمیآید ز من ،کاری دیگر دف می زنم

امشب منم مهمان تو ، دست من و دامان تو
یا قفل در وا می کنی ، یا تا سحر دف می زنم

من موج از خود رانده ام ،کز بحر بیرون مانده ام
تا ساحل آغوش تو ، بی پا و سر دف می زنم 

"حضرت مولانا"
دیدگاه ها (۱)

ای که به هنگام درد راحت جانی مراوی که به تلخی فقر گنج روانی ...

قایقی خواهم ساخت خواهم انداخت به آب دور خواهم شد از این خاک ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط