پارت۲

پارت۲

جونگ‌کوک هر روز با خونسردی ازم درباره‌ی جیمین سؤال می‌کرد، اما من هیچ جوابی نمی‌دادم.

یک شب در باز شد و تهیونگ وارد شد.

به جونگ‌کوک گفت: — «بس کن. اون هیچ تقصیری نداره.»

جونگ‌کوک با عصبانیت جواب داد: — «تو دخالت نکن.»

تهیونگ نگاهی به من انداخت و گفت: — «جیمین دنبالت می‌گرده.»

قلبم تند زد.

همون لحظه صدای آژیر پلیس از بیرون بلند شد. 🚨

جونگ‌کوک به سمت پنجره رفت و با خشم گفت:

— «جیمین پیدامون کرده...»

من برای اولین بار لبخند زدم.

— «گفتم که برادرم پیدام می‌کنه.»

جونگ‌کوک برگشت و برای چند ثانیه فقط نگاهم کرد.

انگار تازه فهمیده بود...

دیگه نمی‌خواست من آسیب ببینم. 🖤
جیمین وارد ساختمان شد و با صدای بلند گفت:
— «ات! صدای منو می‌شنوی؟!»
جونگ‌کوک چند لحظه به در نگاه کرد، بعد سمت من برگشت.
— «اگه جیمین وارد این اتاق بشه، همه‌چی تمومه.»
گفتم: — «پس بذار بیاد. من ازت نمی‌ترسم.»
برای اولین بار خشم از صورتش رفت. آرام گفت:
— «می‌دونم... همینش خطرناکه.»
تهیونگ از راه رسید و گفت: — «جونگ‌کوک، وقتشه انتخاب کنی. انتقام یا نجاتش.»
جونگ‌کوک سکوت کرد.
بعد در رو باز کرد و منو آزاد کرد.
وقتی جیمین منو دید، سریع به سمتم اومد و محکم بغلم کرد.
جونگ‌کوک فقط از دور نگاه می‌کرد.
و برای اولین بار فهمید که نمی‌تونه از ات به‌عنوان وسیله‌ای برای انتقام استفاده کنه. 🖤
دیدگاه ها (۳)

🌙 وارث سایه‌ها | پارت ۱۹صدای بارون آرام روی شیشه‌های عمارت م...

پارت پنجم | این بار نوبت من بودات تمام شب خوابش نبرد.هر بار ...

چند پارتی✨شب بود و بارون شدیدی می‌بارید.ات و جونگ‌کوک روی مب...

𝐌𝐲 𝐄𝐭𝐞𝐫𝐧𝐚𝐥 | جاودانه‌ی من𝐏𝐚𝐫𝐭: 𝟐 جونگ‌کوک چند لحظه بعد بالاخ...

RESPECT OR DIE : پارت هجدهمصدای مرد در راهرو پیچید...جونگ‌کو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط