قرار بود اول زمستان شال گردنی که برایم بافته‌ی را دور گرد

قرار بود اول زمستان شال گردنی که برایم بافته‌ی را دور گردنم بیاندازی
زمستان نزدیک است و دستهایت دور
عیبی ندارد مثل همیشه
خیال بودنت را در ذهن خسته ام میبافم...
دیدگاه ها (۱)

سناریو بلولاک (قفل آبی)

" از یک غریبه...به دلیل زندگیم! "part : ⁶⁰شب را به خانه‌ی ته...

پــدر قصه اےبــود ڪہ زود تمام شد...«همیشه فکر می‌کردم پایان،...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط