میخواستم از عاشقی چیزی

میخواستم از عاشقی چیزی
با دست خود بستند دهانم را
من مرد شب هایت نخواهم شد
از بسترت کم کن جهانم را
رفتم بنوشم اشک خود را باز
مردم شکستند استکانم را
تا دفترم از اشک می میرد
کبرای من تصمیم می گیرد...!
دیدگاه ها (۱)

غیر قانونی از مرزهای ذهنم عبور می کنیبه خیالم پا می گذاری و ...

لطفا از قدم زدنم عکس بگیر از رفتن و دور شدنم از نیامدن و برن...

از دست ِ دل ، رفته به صحرا ...

💜 وقتی ناراحتی تصمیم نگیر..💜 وقتی دیر میشه عجله نکن..💜 وقتی ...

«گولش» بزن...امیرالمؤمنین سلام الله علیه:براى عبادت كردن، نف...

«گولش» بزن...امیرالمؤمنین سلام الله علیه:براى عبادت كردن، نف...

{فروخته شده}

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط