سرخ مثل شب

سرخ مثل شب


---

🩸 قسمت ۱: وارد شب شو

بارون نم‌نم می‌بارید. چراغ‌های نئون گانگنام روی آسفالت خیس بازتاب پیدا کرده بودن. ا/ت چتر نداشت. موهاش به صورتش چسبیده بودن، و گوشی خاموشش توی دستش یخ کرده بود.

همه‌چیز از یه اشتباه شروع شد...
یه کوچه‌ی اشتباه، یه پیچ اشتباه... و یه چشم‌ جادویی که از تاریکی نگاهش کرد.

قدم زد. نمی‌دونست کجا می‌ره. فقط می‌خواست دور شه. از خونه. از آدم‌ها. از خودش.

همون لحظه که رد شد، انگار کسی از پشت دیوار نگاهش کرد. سردش شد. ولی بهش بی‌محلی کرد.

اما اون نگاه دوباره برگشت.
از پنجره‌ی ساختمونی متروکه.
از پشت شیشه‌ی یه لیموزین مشکی.
از یه چهره‌ی زیبا، ولی... غیرانسانی.


---

🖤 وی – رهبر تاریکی

در طبقه‌ی آخر باشگاه زیرزمینی "Nocturne"، وی نشسته بود. کت مشکی بلندش از جنس مخمل بود. نگاهش سرد و نافذ. لبخندش کم. و توی دستش یه لیوان بلوری… با مایعی سرخ‌رنگ.

آرام زمزمه کرد:

> "اون اومده."



دستیارش، جونگ‌کوک (دست راست مافیا)، خم شد:

> "دختر معمولیه قربان. ترسیده. ضعیفه."



تهیونگ لیوان رو روی میز گذاشت. بدون اینکه پلک بزنه، گفت:

> "هیچ‌کس تصادفی وارد قلمرو من نمی‌شه."




---

💔 ا/ت – دختر باران‌زده

چند دقیقه بعد، برق رفت.
کوچه تاریک شد. و دستی محکم از پشت، دهان ا/ت رو گرفت.

چرخید. خواست جیغ بزنه... اما صداش درنیومد.
وقتی به چشمای اون مرد نگاه کرد، رنگ زمان ایستاد.

پوستی سفید. چشم‌هایی به رنگ شب. و صدایی که زمزمه می‌کرد:

> "نباید اینجا باشی، ا/ت. ولی حالا که اومدی... باید قیمتش رو بدی."




---

✨ پایان قسمت ۱
منتظر باش !
دیدگاه ها (۵)

p²---🩸 قسمت ۲: عمارت سایه‌هاصدای بارون قطع شده بود.صدای قدم‌...

p³---🩸 قسمت ۳: نقض عهد انسان‌ها(وی و ا/ت – شبی که همه‌چیز تغ...

"اگر از حسادت درحال مرگ باشی"(پارت دوم "اخر")*ا/ت هنوز هم اخ...

سلام به همگی ヾ(^-^)ノاین اولین هنتایی هست که می نویسم پس اگه ...

اگر از حسادته درحال مرگ باشی"(پارت اول)*ا/ت گوشه‌ای از ساختم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط