سرمان پر از درد

سرمان پر از درد
چشم بر دیوار ,
شکم هایمان نیمه ی خالی را می بینند
گیج می خوریم و خیابان می پیچد دورِ گلومان
تصادف پی در پی کلمات و خفگی ..
صداها گوش مان را تکان می دهد
خرد شدن حرفها زیر دندان
بمب و شلیکِ گلوله هایی
که تن های زخمی را لمس می کنند..
دست در جیب می بریم و چشم در می آوریم
قلب و مغزهای متلاشی..
سرهای زیادی هستیم روی تنِ مان..
لبخند می زنیم
نفس می کشیم
با سینه هایی که از گذشته
تیر می کشد..
تاکسیدرمی هایی که راه می رویم
لبخند می زنیم
و آماده شلیک
به کفتاری که مارا بُو می کشد...!!!
دیدگاه ها (۱)

⟦ #ɘɔᴎɒmoɿ ʞɿɒꟻ ⟧Dark Legacy───── ⋆⋅☆⋅⋆ ─────پـارتـے¹بوی تند...

𝑳𝒐𝒗𝒆 𝒐𝒓 𝒍𝒊𝒆❾با من بیا؛ با من به آن ستاره بیابه آن ستاره ای ک...

زندگی محترم !هرچقدر بیشتر به دست و بال ما بپیچیهمانقدر بیشتر...

زندگی محترم ... !هرچقدر بیشتر به دست و بال ما بپیچی ,همانقدر...

در چرخه ی ناگزیرِ دشمنی های بی دلیل و خشم های نابجا ، افتاده...

زندگی محترم ! 😕 هرچقدر بیشتر به دست و بال ما بپیچی همانقدر ب...

#ماهوردر چرخه ی ناگزیرِ دشمنی های بی دلیل و خشم های نابجا ، ...

بی نام:ما، زنانِ نسلِ «زن که گریه نمی‌کنه»؛ ما، زنانی که گری...

📗 ادامه کتابِ《 راستي دردهایم کو ؟ 》 #قسمت_هشتاد  صبح ...

★نام دلنوشته: ببار باران★★نویسنده: نازنین براتی★★ژانر: غمگین...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط