و چشم های تو ایکاش شاهکار نبود
و چشم های تو ایکاش شاهکار نبود
که شاید این دل خسته به تو دچار نبود
هزار قفل زدم بر زبان خویش اما
هزارحیف که رخساره رازدار نبود
تمام داروندارم به پای عشق تو سوخت
که دل به عهد تو بستن کم از قمار نبود
قرار بود من و تو برای هم باشیم
قرار بود ... مگر نه؟ مگر قرار نبود؟
بگو چگونه به حرف تو اعتماد کنم؟
مدام عهد شکستی یکی دو بار نبود
چه زود سیر شدی از من و خدا را شکر
که داستان من و تو ادامه دار نبود
که شاید این دل خسته به تو دچار نبود
هزار قفل زدم بر زبان خویش اما
هزارحیف که رخساره رازدار نبود
تمام داروندارم به پای عشق تو سوخت
که دل به عهد تو بستن کم از قمار نبود
قرار بود من و تو برای هم باشیم
قرار بود ... مگر نه؟ مگر قرار نبود؟
بگو چگونه به حرف تو اعتماد کنم؟
مدام عهد شکستی یکی دو بار نبود
چه زود سیر شدی از من و خدا را شکر
که داستان من و تو ادامه دار نبود
- ۵۳۵
- ۲۳ اسفند ۱۳۹۶
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط