و چشم های تو ایکاش شاهکار نبود

و چشم های تو ایکاش شاهکار نبود
که شاید این دل خسته به تو دچار نبود

هزار قفل زدم بر زبان خویش اما
هزارحیف که رخساره رازدار نبود

تمام داروندارم به پای عشق تو سوخت
که دل به عهد تو بستن کم از قمار نبود

قرار بود من و تو برای هم باشیم
قرار بود ... مگر نه؟ مگر قرار نبود؟

بگو چگونه به حرف تو اعتماد کنم؟
مدام عهد شکستی یکی دو بار نبود

چه زود سیر شدی از من و خدا را شکر
که داستان من و تو ادامه دار نبود
دیدگاه ها (۲)

مرد دستی به سرش کشید و نفسی کلافه بیرون داد. کامیل بازم چشما...

سروده‌ی «باید برخاست» با مداحی محسن محمدی پناه نمونه‌ای از پ...

part 58کیم‌ویا.ت: جیش دارمخنده مردونه ای کرد آروم گفتتهیونگ:...

#عقایدت_رو_فریاد_بزن️چرا می ترسی چادری بشی؟ چرا خجالت می کشی...

گفتم دوش عشق را ای تو قرین و یار منهیچ مباش یک نفس غایب از ا...

ای کماندار بزن تیر مرا میطلبدای تبر دار بکوب عاقبتش می افتمی...

عید ولایت

تا اون موقع زیاد از خانواده دور نشده بودم و حالا قرار بود به...

چجوری دوسته خوبی باشیم؟!^^

آن نشنیدید که در شیروانبود یکی زاهد روشن روانزنده‌دلی، عالم ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط