ادامه پارت ۲۸

ادامه پارت ۲۸


هاری : چی شده
جونگکوک کاغذ به دست با لبخند گفت
جونگکوک: خواهر داشتند به این میگه قربون دل مهربونش
بلافاصله خم شد و میز دستی را به دستش گرفت و در را بست سمته تخت رفت و جلو هاری گذاشت ..
هاری : واقعا ازش ممنونم
جونگکوک دستی به موهای هاری کشید سپس نرم لبخند زد
جونگکوک: بخور تا من ترو نخوردم
هاری خندید سپس دو انگشت روی لب های جونگکوک گذاشت سپس با عشق و عشوه نجوا کرد .... هاری ؛ دیشب بست بود جئون جونگکوک دیگه حرفشم نزن
جونگکوک انگشت هاری را بوسید بلافاصله هاری انگشت اش را برداشت و نگاهی به میز جلو اش انداخت و تیکه خیاری را برداشت سمته دهان جونگکوک گرفت
هاری : بخور
جونگکوک: اگه از دست تو زهر هم باشه میخورم
هاری : هیچ وقت نمیخواهم بخاطرم زهر بخوری فهمیدی
اخم کرد سپس تیکه خیار را در بشقاب گذاشت سپس اخم و دلخورانه میز را کنار زد
جونگکوک تند گفت ...
جونگکوک: هاری چی شد چرا نمی‌خوری ؟
هاری بدونه توجه به نگاه های سنگینی مانند کوه رو دوش اش لباس خوابش را از روی زمین برداشت و تند مشغول پوشیدن شد ....
هاری : بیخیالش مهم نیست
جونگکوک واقعا منظور این کار هاری را نفهمید ابرو در هم به رفتن هاری خیره شد مگه چه چیز بدی به دهن گفت که خودش هم متوجش
با قدم تندی سمتش رفت و بازوش را گرفت جدی و خشم گفت
جونگکوک: چی شده هاری چرا قهر کردی
هاری لبخند زوری تحویل جونگکوک داد سپس بازوش را از دست جونگکوک کشید بیرون
هاری : چیزی نیست برو صبحونه‌ات رو بخور باشه من برم دوش بگیرم
پشت کرد و با یک قدم خودش را به حمام رساند بلافاصله در را قفل کرد
جونگکوک مات و مبهوت به در حمام نگاه کرد بلافاصله سمته میز صبحانه ولی بازم هم سمته همان چشم دوخت دستی به گردنش کشید
٫ وا مگه من چی گفتم .. مگه بد گفتم چرا خودم نمی‌دونم ٫
آلته قهر کردن هاری را نمی‌دانست گوشه لبش را گزید .

شرط پارت بعدی .‌‌ ..
۳۰ کامنت ۲۰ لایک
دیدگاه ها (۴۱)

استوری درخواستی

( 3 تفنگدار )پارت ۲۸ هاری همچنان سرش را از بالشت بلند کرد سپ...

( 3 تفنگدار )پارت ۲۸ هاری همچنان سرش را از بالشت بلند کرد سپ...

3 تفنگدار )پارت ۲۷ کمی با حالت قلقلک شدن رو شکمش حس کرد ولی ...

درخواستی

نام: قرارداد نفرتPart:²⁷نور آفتاب از لای پرده افتاده بود روی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط