پارت 7
پارت 7
ویو آت
بعد از کلاس، آت برگهی پروژه رو برداشت و سمت جین رفت.
آت:
خب، هرچی زودتر این پروژه رو تموم کنیم، زودتر از شرش خلاص میشیم.
جین:
موافقم.
آت:
پس امشب انجامش میدیم.
جین:
امشب نمیتونم.
آت با اخم نگاهش کرد.
آت:
چرا؟
جین:
یه کاری دارم.
آت:
همیشه یه کاری داری!
جین:
و تو همیشه عجله داری.
آت:
چون نمیخوام پروژه عقب بیفته.
جین چند لحظه ساکت موند.
جین:
فردا بعد از مدرسه وقت دارم.
آت:
باشه.
آت برگشت که بره، اما جین صداش زد.
جین:
آت.
آت:
چی؟
جین:
یه چیز دربارهی پروژه...
آت برگشت.
جین:
موضوعش رو دیدی؟
آت:
نه.
جین برگه رو جلوی آت گرفت.
جین:
«شناختن آدمها از چیزی که در ظاهر نشان میدهند.»
آت چند ثانیه به عنوان پروژه خیره شد.
آت:
چه موضوع عجیبی...
جین:
آره.
آت:
اصلاً هم به درد ما نمیخوره.
جین:
چرا؟
آت:
چون من تو رو میشناسم.
جین:
واقعاً؟
آت:
آره.
جین لبخند کوچیکی زد.
جین:
پس بگو من چه جور آدمیام؟
آت مکث کرد.
آت:
خودخواه... لجباز... اعصابخردکن...
جین:
کافیه. 😂
آت:
هنوز تموم نکردم.
جین:
منم میتونم دربارهی تو همینا رو بگم.
آت:
خب بگو!
جین:
لجباز، عجول، زود عصبانی میشی و...
جین کمی مکث کرد.
آت:
و؟
جین:
هیچی.
آت:
نه، بگو!
جین لبخند زد.
جین:
فردا میگم.
آت با حرص نگاهش کرد.
آت:
جین!
جین خندید و راه افتاد.
آت همانجا ایستاد.
برای اولین بار، واقعاً کنجکاو شده بود بداند جین دربارهاش چه فکری میکند.
و خودش هم نمیدانست چرا نظر جین ناگهان برایش مهم شده...
ادامه دارد... 🦋
ویو آت
بعد از کلاس، آت برگهی پروژه رو برداشت و سمت جین رفت.
آت:
خب، هرچی زودتر این پروژه رو تموم کنیم، زودتر از شرش خلاص میشیم.
جین:
موافقم.
آت:
پس امشب انجامش میدیم.
جین:
امشب نمیتونم.
آت با اخم نگاهش کرد.
آت:
چرا؟
جین:
یه کاری دارم.
آت:
همیشه یه کاری داری!
جین:
و تو همیشه عجله داری.
آت:
چون نمیخوام پروژه عقب بیفته.
جین چند لحظه ساکت موند.
جین:
فردا بعد از مدرسه وقت دارم.
آت:
باشه.
آت برگشت که بره، اما جین صداش زد.
جین:
آت.
آت:
چی؟
جین:
یه چیز دربارهی پروژه...
آت برگشت.
جین:
موضوعش رو دیدی؟
آت:
نه.
جین برگه رو جلوی آت گرفت.
جین:
«شناختن آدمها از چیزی که در ظاهر نشان میدهند.»
آت چند ثانیه به عنوان پروژه خیره شد.
آت:
چه موضوع عجیبی...
جین:
آره.
آت:
اصلاً هم به درد ما نمیخوره.
جین:
چرا؟
آت:
چون من تو رو میشناسم.
جین:
واقعاً؟
آت:
آره.
جین لبخند کوچیکی زد.
جین:
پس بگو من چه جور آدمیام؟
آت مکث کرد.
آت:
خودخواه... لجباز... اعصابخردکن...
جین:
کافیه. 😂
آت:
هنوز تموم نکردم.
جین:
منم میتونم دربارهی تو همینا رو بگم.
آت:
خب بگو!
جین:
لجباز، عجول، زود عصبانی میشی و...
جین کمی مکث کرد.
آت:
و؟
جین:
هیچی.
آت:
نه، بگو!
جین لبخند زد.
جین:
فردا میگم.
آت با حرص نگاهش کرد.
آت:
جین!
جین خندید و راه افتاد.
آت همانجا ایستاد.
برای اولین بار، واقعاً کنجکاو شده بود بداند جین دربارهاش چه فکری میکند.
و خودش هم نمیدانست چرا نظر جین ناگهان برایش مهم شده...
ادامه دارد... 🦋
- ۷۸۱
- ۰۹ مهر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط