مادربزرگم خدابیامرز آدم مذهبی بود هروقت دلش واسه امام رضا

مادربزرگم خدابیامرز آدم مذهبی بود هروقت دلش واسه امام رضا تنگ میشد میگفتم مادربزرگ حالا حتماً لازم نیست بری مشهد از همینجا ی سلام بده.
اما من واسه تفریح میرفتم شمال اون به من نمیگفت حتماً لازم نیست بری شمال همینجا تفریح کن.
وقتی سفره می گرفت وقتی محرم میشد به هیئت محل برنج و روغن میداد میگفتم اینا همه سیرن پولشو ببر بده به چهارتا آدم محتاج اما وقتی با دوستام مهمونی میگرفتم اون فقط میگفت مادر مراقب خودت باش.
سالها گذشت تا من فهمیدم آدمها احتیاج دارن سفر برن احتیاج دارن از زندگی لذت ببرن و لذت بردن برای آدمها متفاوت معنی میشه...
یکی از هیئت امام حسین لذت میبره یکی از مهمونی رفتن.یکی با سفر به مکه حال میکنه یکی تایلند.
سالها گذشت تا من فهمیدم نباید به دلخوشی های آدمها گیر بدم.
چون آدمها باهمین دلخوشی ها سختی های زندگی رو تحمل میکنن.
لطفا به دلخوشی دیگران احترام بگذارید!
دیدگاه ها (۱)

دکتری برای خواستگاری دختری رفت، ولی دختر او را رد کرد و گفت ...

عرض ادب خدمت تمام دوستان عزیزبااجازه از تک تک شما عزیزان ب د...

حکایت کنند مرد عیالواری به خاطر نداری، سه شب گرسنه سر بر بال...

خدایاسلاممابیدارشدیمسرحالیمامیدداریمومیخندیماینهاهمه ازکرم ت...

چند پارتی پارت ۳ | فقط وانمود کن دوست‌پسرمیبعد از رفتن آن پس...

.

free from the court (p3)

مهمونی خطرناکپارت=7ویو ات:بعد از اینکه کوک بهم توضیح داد یکم...

پارت ۱ ویو ا.ت صدای دلنشین موزیک توی فضا پخش شده بود جونگ کو...

پارت هشتم | امشبپارک لاراـ میچا، این قسمت رو ببین!بالش رو سم...

#چندپارتیموضوع:( وقتی اون یه وارث هست و تو یه مهمونی برای او...

سلام فرشته‌های منخوبین؟ خب...🫠فکر کنم همون چیزی شد که خودم گ...

──• ⌞𝐌𝐚𝐬𝐤⌝ •──نـقــاب⁷⁸نتونست ادامه بده،چشم‌هاشو بست و گوشه ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط