به سرم یاد تو افتاد و دلم ریخت به هم

به سرم یاد تو افتاد و دلم ریخت به هم
همه، تکرار تو کردم، همه ام ریخت به هم
من و یاد تو به هم صحبتی هم مشغول 
خانه را همهمه صحبت هم ریخت به هم
به عطشناک ترین حالت صحبت با تو
آن قَدَر گفتم و گفتم که حَرَم ریخت به هم
تو که هستی که به هر شکل تجسّم کردم
دست بردم که به اندیشه رِسَم؛ ریخت به هم
ز غمت هر چه نوشتیم مرکّب پس داد
جوهر و آه من و اشک قلم ریخت به هم
چو ردیفی تو که در مصرع پایان غزل
آمدی، شعر من و شاعری ام ریخت به هم
دیدگاه ها (۴۹)

آخرین دعا 6

🌸 پارت 27 — ویو آت 🌸فردا صبح...از خواب بیدار شدم، لباس پوشید...

𝐖𝐞 𝐒𝐡𝐨𝐮𝐥𝐝𝐧'𝐭 𝐇𝐚𝐯𝐞 𝐌𝐞𝐭 𝐀𝐠𝐚𝐢𝐧...𝐁𝐮𝐭 𝐖𝐞 𝐃𝐢𝐝Season²PART³⁶(نایون+...

عاشقانه

به سرم یاد تو افتاد و دلم ریخت به همهمه، تکرار تو کردم، همه ...

به سرم یاد تو افتاد و دلم ریخت به همهمه، تکرار تو کردم، همه ...

به سرم یاد تو افتاد و دلم ریخت به همهمه تکرار تو کردم، همه ا...

به سرم یاد تو افتاد و دلم ریخت به همهمه تکرار تو کردم، همه ا...

......به سرم یاد تو افتاد و دلم ریخت به همهمه تکرار تو کردم،...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط