قمار عـشق شیرین است و من، هرگز نمیبازم... تو از آس دلت مغ

قمار عـشق شیرین است و من، هرگز نمیبازم... تو از آس دلت مغرور و من، دلخوش به سربازم... چه حکم است اینکه میدانی، که حکماً دست من خالیست... دل و دستم که میلـرزد، خودم را پاک میبازم... ورق برگشته است اِمروز و تو حاکم، منم محکوم... چه باید کرد با این بخت؟ میسوزم و میسازم... تو بازی میکنی از رو و من، آنقدر گیجم که... نمیـدانـَم کـدامیـن برگ را ، باید بیندازم... اگر حاکم تویی ای عشق، من تسلیم تسلیمم... همه از برد مغرورند و من، بر باخت مینازم.

حکمرانا: حکم کن... ! حکم دل  هرکه دل دارد بیاندازد وسط! تا که ما دلهایمان را رو کنیم  دل که روی دل بیافتد، عشق حاکم میشود! پس به "حکم عشق " بازی میکنیم. این " دل من! رو بکن حالا دلت را...! دل نداری؟ پس بزن اندیشه ات را... "حکم لازم" "دل سپردن " "دل گرفتن " ( هر دو لازم ...... ❤️❤️❤️
دیدگاه ها (۳)

حکم این بازی شده دل را به شاهی باختن یا که سربازی شدن با عشق...

اگر مى خواهى زنى راعاشقانه در کنار خودت داشته باشىباید براى ...

‌ می‌نویسم برای تو که قشنگرین اتفاق زندگیمیبا اومدنت به من ز...

بــا تــــ♡ــو بــودن را دوســت دارم ...نـــه بــراے تــنــه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط