paet
paet 18
"ویو ا.ت"
هوا دیگه رو به تاریکی بود و من نمیدونم دلیل بیرون بودن این چیه دقیقا
به طرفم برگشتو همزمان با حوله ایی که رو گردنش بود و به گردنش میزد وایساد، خیلی سری سر تا پامو انالیز کرد
ا.ت: ب..بفرماید
لکنت اولم و نمیدونم برا چی بود
به میزی اشاره کرد
که سینی و روش گذاشتم
وقتی یکم عقب رفتم دنبال دلیل این همه عرق بدنش بودم ولی چیزی پیدا نکردم
ا.ت: با..من کاری ندارید؟
با برداشتن فنجون قهوه همراه با پوزخند جواب داد:
_ خدمتکار شخصیمی میدونی یعنی چی؟
نفس عمیق کشیدم و جواب دادم :
_ بله ..
ولی پرید وسط حرفم:
_ نه ، نمیدونی ..چون خدمتکارایه شخصی من باید همجا هر لحظه که میخوام باشن
با بی میلی جواب داد:
_ چشم
ثانیه ها به شب نزدیک تر میشدن ، هوا هم سرد تر
یه ۱۵ دقیقه ایی وایساده بودم که گفت:
_ میتونی بشینی چون من فعلا نمیرم داخل ...
با حرص نشستم
یه دفعه بلند داد زد:
_ بَمممم
بم؟
از پش خونه یه سگ سیاه با یه توپ تو دهنش امد
و کنار صندلیه اون نشست و توم و انداخت
جونگکوک سرشو ناز کردو گفت:
_ کجا بودی ؟ داشتیم بازی میکردیم
یعنی به خواطر بازی با این عرق کرده
یه دفعه نگاشو به منی دوخت داشتم ناز کردناشو نگا میکردم
دوباره نگاهشو به بم داد و سرد گفت:
_ چرا اونطوری نگاه میکنی؟
سری جواب دادم:
_ همینطوری منظوری نداشتم
جوابی نداد
وای خدا چقدر سرده پاهام از سرما بی حس شده
استینامو جلو کشیدم و دستامو داخل پنهان کردم
با تکون دادن پام سعی داشتم یکم گرم شم
به سگه دستور داد که برگرده تو خونش
و پاشو رو هم انداخت و مشغول خوردن قهوه شد
ای خدا بگم چیکارت نکنه دارم منجمد میشم
خودش با یه شلوار ورزشی و رکابی بود ، هیکلشم که اصلا نگم
وقتی تکون خودنامو دید گفت:
_ چرا رو سایلنتی؟ داری عصبامو به هم میزنی
جوری که چونم میلرزید از سرما گفتم:
_ اخه....یکمی..سردمه..ببخشید..دیگه انجام نمیدم ...
الان یادم امد که اتاقشم خیلی سرد بود
ببینم نکنه داخلش بخاریه؟
چطوری سردش نمیشه؟
نگاهی بهم کردو گفت:
_ پس سردته؟ پاشو بیا
یکم با تعجب نگاه کردم چون فاصلمون فقط یه میز بود کجا بیام؟
ا.ت : ببخشید؟
یکم عصبی جواب داد:
_ میگم بیا نزدیک
از جام بلند شدم
دورغ نیست اگه بگم پاهام میلرزید
کنار صندلیش وایسادم
که خیلی یه دفعه دستاش رو رونام قرار گرفت
به تعجب نگاش کردم که نگاش فقط دست خودشو دنبال میکرد
چون لباسم تا رو یه رونم بود ، انگشتاش زیر لباس رفته بود
ا.ت: ارباب ..
کوک: خوشم اومد یخ زدی حقم داری برایه تو باید خیلی سرد باشه
اونی کی دست دور مچه دستم حلقه شدو ..
"ویو ا.ت"
هوا دیگه رو به تاریکی بود و من نمیدونم دلیل بیرون بودن این چیه دقیقا
به طرفم برگشتو همزمان با حوله ایی که رو گردنش بود و به گردنش میزد وایساد، خیلی سری سر تا پامو انالیز کرد
ا.ت: ب..بفرماید
لکنت اولم و نمیدونم برا چی بود
به میزی اشاره کرد
که سینی و روش گذاشتم
وقتی یکم عقب رفتم دنبال دلیل این همه عرق بدنش بودم ولی چیزی پیدا نکردم
ا.ت: با..من کاری ندارید؟
با برداشتن فنجون قهوه همراه با پوزخند جواب داد:
_ خدمتکار شخصیمی میدونی یعنی چی؟
نفس عمیق کشیدم و جواب دادم :
_ بله ..
ولی پرید وسط حرفم:
_ نه ، نمیدونی ..چون خدمتکارایه شخصی من باید همجا هر لحظه که میخوام باشن
با بی میلی جواب داد:
_ چشم
ثانیه ها به شب نزدیک تر میشدن ، هوا هم سرد تر
یه ۱۵ دقیقه ایی وایساده بودم که گفت:
_ میتونی بشینی چون من فعلا نمیرم داخل ...
با حرص نشستم
یه دفعه بلند داد زد:
_ بَمممم
بم؟
از پش خونه یه سگ سیاه با یه توپ تو دهنش امد
و کنار صندلیه اون نشست و توم و انداخت
جونگکوک سرشو ناز کردو گفت:
_ کجا بودی ؟ داشتیم بازی میکردیم
یعنی به خواطر بازی با این عرق کرده
یه دفعه نگاشو به منی دوخت داشتم ناز کردناشو نگا میکردم
دوباره نگاهشو به بم داد و سرد گفت:
_ چرا اونطوری نگاه میکنی؟
سری جواب دادم:
_ همینطوری منظوری نداشتم
جوابی نداد
وای خدا چقدر سرده پاهام از سرما بی حس شده
استینامو جلو کشیدم و دستامو داخل پنهان کردم
با تکون دادن پام سعی داشتم یکم گرم شم
به سگه دستور داد که برگرده تو خونش
و پاشو رو هم انداخت و مشغول خوردن قهوه شد
ای خدا بگم چیکارت نکنه دارم منجمد میشم
خودش با یه شلوار ورزشی و رکابی بود ، هیکلشم که اصلا نگم
وقتی تکون خودنامو دید گفت:
_ چرا رو سایلنتی؟ داری عصبامو به هم میزنی
جوری که چونم میلرزید از سرما گفتم:
_ اخه....یکمی..سردمه..ببخشید..دیگه انجام نمیدم ...
الان یادم امد که اتاقشم خیلی سرد بود
ببینم نکنه داخلش بخاریه؟
چطوری سردش نمیشه؟
نگاهی بهم کردو گفت:
_ پس سردته؟ پاشو بیا
یکم با تعجب نگاه کردم چون فاصلمون فقط یه میز بود کجا بیام؟
ا.ت : ببخشید؟
یکم عصبی جواب داد:
_ میگم بیا نزدیک
از جام بلند شدم
دورغ نیست اگه بگم پاهام میلرزید
کنار صندلیش وایسادم
که خیلی یه دفعه دستاش رو رونام قرار گرفت
به تعجب نگاش کردم که نگاش فقط دست خودشو دنبال میکرد
چون لباسم تا رو یه رونم بود ، انگشتاش زیر لباس رفته بود
ا.ت: ارباب ..
کوک: خوشم اومد یخ زدی حقم داری برایه تو باید خیلی سرد باشه
اونی کی دست دور مچه دستم حلقه شدو ..
- ۸۱۹
- ۱۱ دی ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۸)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط