Part¹

Dance whit Devil
ویو ا/ت

از خواب پاشدم رفتم روتینمو انجام دادم و رفتم پایین
ات: مامان
م ات [مخفف اسم مادر ات]:جانم
ات:بابا کو
م ات: صبح زود رفت
هعی قوی ای کشیدم و آماده شدم ، بدون خوردن صبحانه از
مامانم خداحافظی کردم و به سمت محل کارم حرکت کردم...
من با همه هم سن و سال هام فرق داشتم ، همه ی اونا دنبال
د/وسپسر و این کارا بودن ولی من با ۱۷ سال سن داشتم کار
می کردم و هم درسم رو می خوندم
به محل کار که رسیدم با همه سلام کردم و ...
[موقع تموم شدن تایم کار ات]
شب شده بود
پیاده به سمت خونه حرکت کردم
وقتی رسیدم زنگ در رو زدم و وارد خونه شدم
که یهو ملورین [دختر خاله ات] پرید بغلم و گفت:
ملورین : تولدت مبارکککککککک
ات: تولدمه؟
م ات: اونقدر کار می کنی که حتی تولد خودت هم
یادت رفته ، بیا بشین
روی صندلی نشستم کیکی جلوم گذاشتن
پ ات[پدر ات] : کیک رو فوتش کن
ملورین : عاممم نه هنوز اول باید آرزو کنییی

لبخندی زدم و چشمام رو بستم
امیدوارم بتونم همیشه پیش پدر و مادرم به خوشی زندگی
کنم:)
کیک رو فوت کردم و باهم مشغول خوردن شدیم
[بعد چند ساعت]
ملورین داشت آماده می شد که بره
همو بغل کردیم و از خونمون رفت
فردا اول هفته بود ، مدرسه داشتم پس زود رفتم که بخوابم
با همه شب بخیر کردم
روی تختم دراز کشیدم و با خودم گفتم : دیگه ۱۸ سالم شد ، خیلی
خوشحالم
همین جوری تو فکر بودم که چشمام سنگین شد و به خواب رفتم...
صبح بیدار شدم روتینمو انجام دادم و رفتم گوشیم رو چک کنم و بعد برم
مدرسه که با پیامی مواجه شدم
نوشته بود...

ادامش هم پارت بعد ، اصلا مایلید به پارت بعد؟تو کامنتا بگید
دیدگاه ها (۰)

معرفی اولین فیکمون𐙚.

معرفی پیج قشنگمون به شما شاین ها𓍼֪٭.

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط