کار او اخم و منم شیفته ی اطوارش

کار او اخم و منم شیفته ی اطوارش
کاش می شد گرهی باز کنم از کارش

سبزه می روید از اعماق دل صحراها
او اگر تن کند آن پیرهن گلدارش

هرچه حسن است خدا در تن او جا داده
زنده ماناد نمایشکده ی آثارش!

چشم و گوشش به همه کوی و گذر می جنبد
دست من هست حساب و همه ی آمارش

کیست چون من که بریزد به دلش آتش را
جای آنکه زند آتش به دل سیگارش؟

گرچه او سر به هوا هست ولی می خواهم
بالش زیر سرش باشم و عمری یارش

کل دارائی من یک جگر خونین است
حاصل دست خودت هست! بیا بردارش!

محمد_فرخ_طلب_فومنی
دیدگاه ها (۵)

ماجرای من و تو، باورِ باورها نیستماجراییست که در حافظهِ دنیا...

عشق این است که توی شیرینی فروشی چشمت دنبال شیرینی که عاشقش ه...

ﮔﺎﻫﯽ ﻭﻗﺘﺎ ﻓﺮﺍﻣﻮﺵ ﮐﻦ ﮐﺠﺎﯾﯽ،ﺑﻪ ﮐﺠﺎ ﺭﺳﯿﺪﯼ ﻭ ﺑﻪ ﮐﺠﺎ ﻧﺮﺳﯿﺪﯼ،ﮔﺎﻫﯽ ...

...من راه رفتن را از یک سنگ آموختم، دویدن را از یک کرم خاکی ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط