توی خانه می چرخی
توی خانه می چرخی
دور خود و تنهایی
جز خودت کسی هم هست
ترس اینکه دزدی باشد
در خانه را سه قفله کرده ای
نکند خود و خانه به تاراج روید
دوازده ساعت می خوابی
دوازده ساعت می کشی سیگار
خاطراتت دروغ می گویند
هیچکس به دردهایت نمی زند گیتار
گرمترین آغوش گرم را
زیر دوش حمام کرده ای بغل
بغل بکن دوش را
بغل بکن قطرات آب هارا
فصل هایت به پاییز گذشت
رنگهایش مهم نیست دیگر
گه گداری به خودت زنگ بزن
حالی از خود بگیر ترجیحا
گریه کن زیر پتویت تا
مثل فیلمها شود زیبا
می روی قدم بزنی
با خودت و تنهایی
ده نخ سیگار با تو میسوزد
ده دقیقه میسوزد ریه هایت بی دلیل
شعر می شود قدمهایت
برگها خشک میشوند زیر پایت
از هزاران معشوقه خود
تو یکی هم نداری برای همدردی
منتظر زنی می مانی
که تو را بکشد از این تنهایی
گریه میکنی که خالی بشوی
گریه ات می کند دو چندان دردهایت
می روی که کنی خود ارضایی
بلکه یادت برود بغضهایت
صابونت بغل میکنی
بغضت سنگین تر با حس پشیمانی
شاعر اینجا کمی تنهاست
در توهم میکند سپری
بانگ الله اکبر که می شنود
مشت می کوبد به دیوار و میکشد سیگار
بانگ الله اکبر توهم بود
ما که عمری گفتیم بزرگ است خدا
دردها روی هم تلنبار شد
و خدا با بزرگی نتوانست کند کاری...
و خدا بزرگ بود اما
دردها بزرگتر از او بود انگار
دور خود و تنهایی
جز خودت کسی هم هست
ترس اینکه دزدی باشد
در خانه را سه قفله کرده ای
نکند خود و خانه به تاراج روید
دوازده ساعت می خوابی
دوازده ساعت می کشی سیگار
خاطراتت دروغ می گویند
هیچکس به دردهایت نمی زند گیتار
گرمترین آغوش گرم را
زیر دوش حمام کرده ای بغل
بغل بکن دوش را
بغل بکن قطرات آب هارا
فصل هایت به پاییز گذشت
رنگهایش مهم نیست دیگر
گه گداری به خودت زنگ بزن
حالی از خود بگیر ترجیحا
گریه کن زیر پتویت تا
مثل فیلمها شود زیبا
می روی قدم بزنی
با خودت و تنهایی
ده نخ سیگار با تو میسوزد
ده دقیقه میسوزد ریه هایت بی دلیل
شعر می شود قدمهایت
برگها خشک میشوند زیر پایت
از هزاران معشوقه خود
تو یکی هم نداری برای همدردی
منتظر زنی می مانی
که تو را بکشد از این تنهایی
گریه میکنی که خالی بشوی
گریه ات می کند دو چندان دردهایت
می روی که کنی خود ارضایی
بلکه یادت برود بغضهایت
صابونت بغل میکنی
بغضت سنگین تر با حس پشیمانی
شاعر اینجا کمی تنهاست
در توهم میکند سپری
بانگ الله اکبر که می شنود
مشت می کوبد به دیوار و میکشد سیگار
بانگ الله اکبر توهم بود
ما که عمری گفتیم بزرگ است خدا
دردها روی هم تلنبار شد
و خدا با بزرگی نتوانست کند کاری...
و خدا بزرگ بود اما
دردها بزرگتر از او بود انگار
- ۴.۳k
- ۱۲ بهمن ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط