رمان معشوقه خیانتکار
رمان: معشوقه خیانتکار.
پارت:4
ویو شوگا:
صبح بلند شدم و یاد دعوای دیشب افتادم.رفتم پایین تا ببینم دعوای تهیونگ و جونگ کوک به کجا رسید. رفتم و میخواستم در اتاق جونگ کوک رو بزنم که نامجون دستمو گرفت:
نامجون: نرو تو.
شوگا: نمیرم ولی آشتی کردن؟
نامجون:آره.
شوگا:چجوری؟
جیهوپ:حالا یه جوری چه گیری داری؟
شوگا:آهان.
همینجوری جلوی در داشتیم بحث میکردیم که در اتاق باز شد و تهیونگ اومد بیرون.
ته:سلام بچه ها،صبح بخیر.
شوگا:سلام، دعواتون به کجا رسید؟
تهیونگ پوزخند زد و گفت:
ته:یه جوری حل شد دیگه.
و رفت پایین و سر میز غدا خوری نشست. جیمین از اتاق اومد بیرون و من رفتم پیشش و گفتم:
شوگا:حالت خوبه جیمینی؟
جیمین:آره یکم بهترم.
ته:جونگ کوک گفت ازت معذرت خواهی کنم.
جیمین:عیب نداره بابا.برا هر کسی عصبانیت پیش میاد دیگه.
ته: آره حق با توئه.
و همه نشستیم سر میز. امروز نوبت جین بود که غذا درست کنه.
جین:ببینید براتون چی پخته مستر جین.
جیهوپ:الان با خودتی جین؟
جین: مگه کس دیگه ای هم توی این جمع جزو مستر ها حساب میشه؟
جیهوپ:میشه مزه نریزی صب اول صب. نمکدون.
جین:غدا نمک نداشت گفتم از نمک خودم اضافه کنم.
و بعد همه خندیدن. همه داشتیم صبحونه میخوردیم که کوک با کت و شلوار از اتاق اومد بیرون.
کوک:بچه ها من دارم میرم بیرون.
نامجون:امشب کنسرته ها، دیر نکنی.
کوک:نه، زود میام.
ته:غذا نمیخوری.
کوک:نه ، بیرون یه چیزی میخورم حالا،بای.
همه از کوک خداحافظی کردن و بعد به ادامه صبحونه رسیدن.........
ادامه دارد......
پارت:4
ویو شوگا:
صبح بلند شدم و یاد دعوای دیشب افتادم.رفتم پایین تا ببینم دعوای تهیونگ و جونگ کوک به کجا رسید. رفتم و میخواستم در اتاق جونگ کوک رو بزنم که نامجون دستمو گرفت:
نامجون: نرو تو.
شوگا: نمیرم ولی آشتی کردن؟
نامجون:آره.
شوگا:چجوری؟
جیهوپ:حالا یه جوری چه گیری داری؟
شوگا:آهان.
همینجوری جلوی در داشتیم بحث میکردیم که در اتاق باز شد و تهیونگ اومد بیرون.
ته:سلام بچه ها،صبح بخیر.
شوگا:سلام، دعواتون به کجا رسید؟
تهیونگ پوزخند زد و گفت:
ته:یه جوری حل شد دیگه.
و رفت پایین و سر میز غدا خوری نشست. جیمین از اتاق اومد بیرون و من رفتم پیشش و گفتم:
شوگا:حالت خوبه جیمینی؟
جیمین:آره یکم بهترم.
ته:جونگ کوک گفت ازت معذرت خواهی کنم.
جیمین:عیب نداره بابا.برا هر کسی عصبانیت پیش میاد دیگه.
ته: آره حق با توئه.
و همه نشستیم سر میز. امروز نوبت جین بود که غذا درست کنه.
جین:ببینید براتون چی پخته مستر جین.
جیهوپ:الان با خودتی جین؟
جین: مگه کس دیگه ای هم توی این جمع جزو مستر ها حساب میشه؟
جیهوپ:میشه مزه نریزی صب اول صب. نمکدون.
جین:غدا نمک نداشت گفتم از نمک خودم اضافه کنم.
و بعد همه خندیدن. همه داشتیم صبحونه میخوردیم که کوک با کت و شلوار از اتاق اومد بیرون.
کوک:بچه ها من دارم میرم بیرون.
نامجون:امشب کنسرته ها، دیر نکنی.
کوک:نه، زود میام.
ته:غذا نمیخوری.
کوک:نه ، بیرون یه چیزی میخورم حالا،بای.
همه از کوک خداحافظی کردن و بعد به ادامه صبحونه رسیدن.........
ادامه دارد......
- ۳.۷k
- ۰۹ شهریور ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط