آنکه مست آمد و دستی به دل ما زد و رفت ،

آنکه مست آمد و دستی به دل ما زد و رفت ،
پرده ی خلوت این غمکده بالا زد و رفت ‌،
کنج تنهایی ما را به خیالی خوش کرد ،
خواب خورشید به چشم شب یلدا زد و رفت ،
درد بی عشقی ما دید و دریغش آمد ،
آتش شوق درین جان شکیبا زد و رفت ،
خرمن سوخته ی ما به چه کارش می خورد ،
که چو برق آمد و در خشک و تر ما زد و رفت ،
رفت و از گریه ی طوفانی ام اندیشه نکرد ،
چه دلی داشت خدایا که به دریا زد و رفت ،
بود آیا که ز دیوانه ی خود یاد کند ،
آن که زنجیر به پای دل شیدا زد و رفت ،
سایه آن چشم سیه با تو چه می گفت که دوش ،
عقل فریاد برآورد و به صحرا زد و رفت ،
دیدگاه ها (۱)

لیدر های عزیز من یه شعر برای جادویی به نام عشق نوشتم

بونتن — «آهنگی که برای مایکی خوانده شد»بار، طبق معمول، پر از...

......//برده ی زیبا//......

🧁 پارت سوم | اولین قدم برای یک همکاریصبح آن روز، عطر نان تاز...

سایه‌های کلاغپارت سی‌وهشتم | آخرین وارثشعله‌های آتش، اطراف ک...

The Joke That Broke Us

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط