آرزومرد و

آرزومُرد و...
جوانی رفت و...
عشق ازدل گریخت....
غم نمی گردد جدا ازجان مسکینم هنوز
دیدگاه ها (۳)

سوزم از سوز دل ریشخندم از بخت بد خویش...

ای پریشانی آرام! کجایی ای مرگ؟در پری خانه ی ما حوصله ی غوغا ...

دلم در بند تنهایی بفرسودچو بلبل در قفس روز بهاران...

هر جا که چرخیدمبه بن بست هایی از عاطفه رسیدم.به نبودن دستی ب...

دلبر به دلم بسی ستم کردو گریخت🕊️رنجید مرا اسیر غم ها کردو گر...

عشق بابا رفتی وداغت بردلم ماند ازجان عزیزترم

✿ #وفای_شمع ✿ مردم از درد و نمی آیی به بالینم هنوز مرگ خود ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط