پدرم، تاج سرم

پدرم، تاج سرم

همه ی هستی من هرم نفسهای تو بود

شور و سر مستی من خنده به لبهای تو بود

حیف و صد حیف که هجرت همه ی دلخوشیم را بربود
از تو آموخته ام
می توان پاک و در آرامش زیست

که ریا و تهمت، رسم آزادی نیست

خون دلها خوردی، رنجها بر دل پاکت بردی

تک تک فرزندان، همه بر اوج رسیدن از تو

و هم اکنون جایت اینجا خالیست
نور چشمم پدرم

مادر از غصه ی تو خون به دل و نالان است

چشمها گریان است

خانه خالی شده و ویران است

رفتی اما آرام .... بی صدا خوابیدی

گویی از دور صدایت کردند

بی تو هر ثانیه با رنج و پر ملال گذشت

پدرم، تاج سرم

افتخار من و فرزندانت، پاکی نام تو است....
دیدگاه ها (۶)

اکنون دیگر "در دسترس" بودنت مهم نیست چون دیگر نه "مشترک" هس...

.

.

.

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط