پارت زندگی من

پارت ۳۰ ( زندگی من 🩰 )


وقتی میخواستم برم کلید کلاس رو از خانوم 💛 بگیرم ، مکس 💙 و لوکا 🩵 رو دیدم که داشتن حیات مدرسه رو تمیز میکردن و گفتم ما استخدام کردیم 🤣 تا تمیز کنیم 😅
منم رفتم کلاس و کمی کلاس رو تمیز کردم ولی کسی متوجه نشد 😑
بعد چند دقیقه جک 💚 اومد و گفت چه عجب مکس 💙 و لوکا 🩵 نیومدن که یکدفعه صدای جیغ مکس 💙 اومد
جک 💚 : آهان 😑
بعد مکس اومد
مکس 💙 : یکی بیاد کمک !
جک 💚 : باشه من میرم
املی 🩷 : اوکی 👍
لوکا 🩵 : آفرین یه کص... بهمون اضافه شد 😁
املی 🩷 : 🤦🏻‍♀️
بعد رفتن و من چند دقیقه بیکار بودم و حساب کتاب میکردم 🫡 که لوکا 🩵 اومد
لوکا 🩵 : به کی درس 📒 میدی ! هوا ؟
املی 🩷 : اممممممممم ! نوچ !
قیافه لوکا 🩵 : 😐
قیافه املی 🩷 : 🙂( خجالت کشیدن )
بعد زنداییم اومد و پشت سرش مکس و جک هم اومدند
لوکا 🩵 : خانوم 💛 خانوم 💛 ما حیات مدرسه رو تمیز تمیز کردیم ولی یه ماشین کنارش بود به ... احم احم رفت 🙄
و اون ماشین ، ماشین بابای روکی 🩶 بود 😐 🤣
خب بعد چند دقیقه لیلی و آلیس هم اومدند
خانوم 💛 گفت مکس 💙 پیش من تمرین کنه وله منو پیچوند 😑 فقط گفت دست چپی یا راست ... منم گفتم چپ و همین طور رفت 😅
بعد مکس 💙 و لوکا 🩵 رفتن 😭
و چند دقیقه بعد روکی 🩶 اومد 😑
و اومدن دنبال جک 💚
و من یه دقیقه حواسم نبود روکی 🩶 برگه ی حضور غیاب رو به .... داد 😑😤
خب اومدند دنبال لیلی و آلیس 😭
و منم سرگرم این خوشگله بودم
📱👈😙👈
امروز هم میا 💜 و کای 🧡 نیومدن 🥲
دیدگاه ها (۳)

اسم : کلویی 🩵 ( کوثر ) فامیل : !!!سن : ۱۳قد : ۱۴۸وزن : ؟؟؟سر...

پارت ۳۱ ( زندگی من 🩰 ) متاسفانه کلاس به دلیل گرد و خاک تعطیل...

پارت ۲۹ ( زندگی من 🩰 ) اردو 🚃با ماشین رفتیم یه جایی به اسم (...

پارت ۲۸ ( زندگی من 🩰 ) امروز کلاس تعطیل بود 😑 ولی دوتا خبر خ...

𝐌𝐲 𝐛𝐫𝐨𝐭𝐡𝐞𝐫'𝐬 𝐟𝐫𝐢𝐞𝐧𝐝_𝐏𝐚𝐫𝐭 ²³ « ویو سوجین » امروز شب تولد ۱۵ س...

𝐌𝐲 𝐛𝐫𝐨𝐭𝐡𝐞𝐫'𝐬 𝐟𝐫𝐢𝐞𝐧𝐝_𝐏𝐚𝐫𝐭 ²⁴ ولی نه از روی دوست داشتن از روی ...

𝐌𝐲 𝐛𝐫𝐨𝐭𝐡𝐞𝐫'𝐬 𝐟𝐫𝐢𝐞𝐧𝐝_𝐏𝐚𝐫𝐭 ²⁰ لباسام رو عوض کردم و رفتم بیرون ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط