سالها رفت و هنوز

سالها رفت و هنوز
یک نفر نیست بپرسد از من
که تو از پنجره عشق چه ها می خواهی
صبح تا نیمه ی شب منتظری
همه جا می نگری
گاه با ما سخن می گویی
گاه با رهگذران
خبره گمشده ای می جویی
راستی گمشده ات کیست؟ کجاست؟
صدفی در دریا است؟
نوری از روزنه فردا هاست ؟
یا خدایی است که از روز ازل پنهان است؟
بارها آمد و رفت
و بشر هیچ ندانست که بود
خود او هم به یقین آگه نیست
چون نمی داند کیست
چون ندانست کجاست
چون ندارد خبر از خود که خداست

قیصر امین پور
•❤ ️💜 🙆 •
دیدگاه ها (۳)

سالها رفت و هنوز؟یک نفر نیست بپرسد از من،که تو از پنجره عشق ...

سالها رفت و هنوزیک نفر نیست بپرسد از منکه تو از پنجره عشق چه...

سالها رفت و هنوزیک نفر نیست بپرسد از منکه تو از پنجره عشق چه...

سالها رفت و هنوزیک نفر نیست بپرسد از منکه تو از پنجره عشق چه...

سالها رفت و هنوزیک نفر نیست بپرسد از منکه تو از پنجره عشق چه...

سالها رفت و هنوزیک نفر نیست بپرسد از منکه تو از پنجره عشق چه...

سالها رفت و هنوزیک نفر نیست بپرسد از منکه تو از پنجره عشق چه...

سالها رفت و هنوزیک نفر نیست بپرسد از منکه تو از پنجره عشق چه...

سالها رفت و هنوز؟یک نفر نیست بپرسد از من،که تو از پنجره ی عش...

سالها رفت و هنوز؟یک نفر نیست بپرسد از من،که تو از پنجره عشق ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط