چند پارتی &تهیونگ&
چند پارتی &تهیونگ&
وقتی:``خانوادت ازیتت میکنن و اون....``
فلش بک به بعد غذا
غذا رو خوردیم
و از کافه اومدیم بیرون و توی یه پارک قدم میزدیم
+امشب هیچکس خونه نبود،همه رفته بودن بوسان
-واقعا؟
+آهوم
-چرا نیومدی خونهی من
+حوصلهنداشتم
-ات..
+بله؟
-حاضری تا کجا برای من پیش بری؟
+چهچیزیباعثشدهاینفکروکنی؟ته
-هیچی همینجوری
+انتظارداریبادیدناخمگندهیپیشونیت
باور کنم؟
-آره باور کن.
+باشه.تا آخر جونم
-حتا..اگه.معلومشه یه شیطان باشم
+این خیلی مسخرس مطمئنم تو کمتر از یه فرشته نیستی...خبآرهحتا اگه شیطان باشی(لبخند)
-لطفا هیچ وقت ترکم نکن
+قول میدم(قول انگشتی)
فلش بک سه هفتهی بعد
ویو آت
مسواکم رو زدم و رفتم توی تختم تا بخوابم.
با زنگ خوردن گوشیم که روی میز کنار تخت بود خودمو غلط دادم به سمتش و گوشیمو توی دستم گرفتم و با اسمی که روی صفحه دیدم شکه شدم اون...
🎀 My little boy🎀
ادامه دارد....
وقتی:``خانوادت ازیتت میکنن و اون....``
فلش بک به بعد غذا
غذا رو خوردیم
و از کافه اومدیم بیرون و توی یه پارک قدم میزدیم
+امشب هیچکس خونه نبود،همه رفته بودن بوسان
-واقعا؟
+آهوم
-چرا نیومدی خونهی من
+حوصلهنداشتم
-ات..
+بله؟
-حاضری تا کجا برای من پیش بری؟
+چهچیزیباعثشدهاینفکروکنی؟ته
-هیچی همینجوری
+انتظارداریبادیدناخمگندهیپیشونیت
باور کنم؟
-آره باور کن.
+باشه.تا آخر جونم
-حتا..اگه.معلومشه یه شیطان باشم
+این خیلی مسخرس مطمئنم تو کمتر از یه فرشته نیستی...خبآرهحتا اگه شیطان باشی(لبخند)
-لطفا هیچ وقت ترکم نکن
+قول میدم(قول انگشتی)
فلش بک سه هفتهی بعد
ویو آت
مسواکم رو زدم و رفتم توی تختم تا بخوابم.
با زنگ خوردن گوشیم که روی میز کنار تخت بود خودمو غلط دادم به سمتش و گوشیمو توی دستم گرفتم و با اسمی که روی صفحه دیدم شکه شدم اون...
🎀 My little boy🎀
ادامه دارد....
- ۸۹
- ۲۹ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط