#نفرتی_عاشقانه

#نفرتی_عاشقانه
𝑷𝒂𝒓𝒕:𝟏𝟎𝟎

جونگکوک به تهیونگ نزدیک شد و از بازوش گرفت.

جونگکوک:تهیونگ یک دقیقه ولش کن

تهیونگ با چشم های قرمز از عصبانیت به پسر خیره شد، ولی زود رنگ عصبانیت رفت.

تهیونگ:چی میگی عشقم
جونگکوک:یک دقیقه ولش کن.
تهیونگ:ولی_
جونگکوک:بزار باهاش یکاری دارم.

تهیونگ ناراضی و به اجبار پسر رو با خشونت ول کرد، اون پسرِ حرومزاده داشت جونگکوکش رو دست مالی میکرد و هنوزم اون صحنه از جلوی چشم هاش نمیرفت.
جونگکوک با لبخند اغواگرش به اون پسر نزدیک شد، که پسر لبخند کثیفی زد.
جونگکوک دستش رو روی شونه ی پسر قرار داد و فشار ارومی بهش وارد کرد که لبخند کثیف پسر پررنگ تر شد.
تهیونگ ناباور به صحنه خیره شد.

تهیونگ:داری چیکار میکنی جونگکوک.

جونگکوک بدون اهمیت به حرف تهیونگ توی صورت پسر خم شد، دست چپش رو مشت کرد، و بر خلاف میل پسر تو صورتش تف کرد و بلافاصله مشت محکمش رو بین گونه و چشم های پسر کوبید، از اخر هم قهقه ای سر داد.
پسرک روی زمین افتاده بود و از درد ناله میکرد.
تهیونگ که انتظار چنین کاری رو نداشت شوکه نگاهش رو بین پسر افتاده رو زمین و پسرک خودش میچرخوند.
بعضی از افرادی که اونجا بودند با تعجب اون سه نفر رو نگاه میکرد و پچ پچ میکردن.
جونگکوک نگاهشو به تهیونگ داد و خودشو مظلوم کرد.

جونگکوک:خب بقیه ش با خودت.

تهیونگ بهت زده خندید و از کمرش گرفت. لباشو یک باره روی لبای کوکیش قرار داد و اون هارو بوسید.
ازش جدا شد، نگاهشو به پسر افتاده رو زمین داد که میخواست بلند شه، با نفرت و عصبانیت با لگد پسر رو دوباره روی زمین انداخت و زانوهاشو بین کتفش گزاشت، دست راستشو مشت کرد و محکم توی صورت پسر کوبید، چند بار پشت سر هم محکم توی صورت پسر زد که از اخر قیافه ی پسر پر از خون شده بود، از بینیش خون میریخت و لب و ابروش زخم شده بودند.
از روش بلند شد و بدون توجه به نگاه ها و حرف های مردم از دست جونگکوک گرفت و از اونجا خارج شد.

همینطور که پسر رو کشون کشون دنبال خودش میکشید اخم کرد.

جونگکوک:پ.پس میرا چی

پسر با صدای ارومی پرسید.

تهیونگ:اون رو ولش کن خودش میاد.
جونگکوک:ا.از من عصبانی
تهیونگ:نه، ساکت باش
جونگکوک:دروغ میگی عصبانی

از راه رفتن دست کشید و متوقف شد، به قیافه ی پسر چشم دوخت.

تهیونگ:اره عصبانی ام، تو نباید اجازه میدادی بهت دست بزنه.

اخم جونگکوک غلیظ تر شد، پس صداشم بلند کرد.

جونگکوک:مگ من گفتم بیا دست مالیم کن، چرند نگو
تهیونگ:شایدم نباید یک تاپ بپوشی که کل بدنت رو نشون بده یا یک شلوارک که رون هاتو به نمایش بزاره.

جونگکوک عصبی مرد رو با دستاش به عقب هل داد و با صدای بلند تری گفت.

جونگکوک:پوشش من خیلی ام مناسبه، من پسرم، و بدون تو هیچ حقی نداری که بگی چی بپوشم چی نپوشم.

مرد عصبی تک خندی زد و موهاشو با دستش به عقب هدایت کرد.

تهیونگ:صداتو بیار پایین، پوششت مناسبه اما فکر بقیه منحرف و خرابه.
جونگکوک:بقیه برن عقلشونو شست و شو بدن، من ازادم ازاد، بقیه مردها حرومی ان من چیکار کنم
تهیونگ:شاید تو نباید انقدر براشون لوند بازی دربیاری و ناز کنی، مثل_

حرفش با سیلی که پسر تو گوشش زد متوقف شد، و صورتش به یک طرف متمایل شد.
پسر با بغض و صدای اروم لب زد.

جونگکوک:برات متاسفم که اینطور در مورد من فکر میکنی.

بعد از تموم کردن جمله ش بدون اینکه واکنش مرد رو ببینه از اونجا با قدم های محکم رفت، یا شاید بهتر بگم با بدو بدو.
تهیونگ عصبی دستی روی رد سیلی کشید.
تاحالا هیچ وقت از هیچکس سیلی نخورده بود حتی پدر و مادرش، اما حالا اون پسر زد و رفت.
سرشو بالا اورد و نگاهی به اطراف انداخت که دید پسر خیلی ازش دور شده و داره بدو بدو میکنه.

تهیونگ:ماهی کوچولو، اولین کسی هستی که منو میزنه.

بعد از اتمام جمله به سمت پسر دوید، هرچقدر میدوید نمیرسید، سرعتشو بیشتر کرد که دید پسر متوقف شده.
نگاهش رو تیز کرد که دید پسر داره از توی دکه یک چیزی میخره، معلوم نبود اون چیه اما بعد دید که پسر به سمت اب میره.
از اون طرف جونگکوک با مقدار پولی که توی جیب شلوارکش داشت یک شیشه پر سوجو خرید البته به طعم انگور.
دیدگاه ها (۱)

#نفرتی_عاشقانه 𝑷𝒂𝒓𝒕:𝟏𝟎𝟎شیشه رو برداشت و با چشم های گریون به ...

ادامه ی پارت 𝟏𝟎𝟎ابِ سرد ساحل، نسیم ملایم شب که موهاشو به رقص...

#نفرتی_عاشقانه 𝑷𝒂𝒓𝒕:𝟗𝟗دختر کلافه و عصبی دستی توی موهاش فرو ک...

فالوشه قشنگام 🥳🥰https://wisgoon.com/hstyg80

#بے_صبرانـہ_منتظرتم پارت: 2تهیونگ از باغ رفت بیرون کاملا قرم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط