وقتی بهشت عزوجل اختراع شد

وقتی بهشت عزوجل اختراع شد
حوا که لب گشود عسل اختراع شد!


آهی کشید و آه دلش رفت و رفت و رفت!
تا هاله ای به دور زحل اختراع شد!


آدم نشسته بود، ولی واژه ای نداشت...
نزدیک ظهر بود ... غزل اختراع شد...


آدم که سعی کرد کمی منضبط شود
مفعول و فاعلات و فعل اختراع شد...


«یک دست جام باده و یک دست زلف یار»
اینگونه بود ها...! که بغل اختراع شد...
دیدگاه ها (۱)

صخره ام،صخره که دلتا شده از سیلی روددل که خـوب است فقط "تا"ی...

تو آن ماهـــی که معمولا رخت را قاب می گیرندهمیشه شاعرانی مثل...

:|

وااااااااای فردا خر است

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط