چقدر دلم می خواهد معشوقِ مردی باشم که لبخندش وسیع و مهربا

چقدر دلم می خواهد معشوقِ مردی باشم که لبخندش وسیع و مهربان باشد و آغوشش بویِ خودش را بدهد
مردی که بی هوا بیاید و بگوید موافقی جمع کنیم و به سفر برویم و من هیجان زده ذوق کنم و بپرم بغلش
گاهی نیمه شب هوسِ خیابان گردی کند و برایم سعدی بخواند
و دستانش بزرگ باشد و آدمها را دوست داشته باشد و بر سر بچه ها دست بکشد و مهربان بغلشان کند و از زنها نترسد که شیطانند و گولش می زنند!!
که خودش را قبول داشته باشد و برایم دامن هایِ پرچین گلدار و لیوان هایِ خوشگل بخرد و کیف کند ، وقتی میوه می خورد
و داستان بخواند و بتواند همیشه با یک دست رانندگی کند و دستپختم را دوست داشته باشد و در چشمم غرق شود و لباسهایم را بو کند و مادرش را دوست داشته باشد و از ‌خودش برایم بگوید که بلد باشد حرف بزند و مرا وقتی گریه می کنم بخنداند و دوستت دارم هایش وجودم را پر کند
من عاشقِ این مرد خواهم بود...
دیدگاه ها (۲۶)

#هنرعکاسی

#هنرعکاسی

آدم وقتی دلش تنگ بشود برای کسی، کار که هیچ زندگی را تعطیل می...

معاشقه تنها در رخت‌خواب نیست. وقتی زنی آستین ِ مردی را به دق...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط