ی روز میام جلوی دخترمون و بهش میگم فرشته کوچولو اون دستای

ی روز میام جلوی دخترمون و بهش میگم فرشته کوچولو اون دستایی ک الان تو با دستای کوچولوت میگیری اول تو دستای من بوده
اون صورتی ک الان تو بین دو تا دستت میگیری و روی ته ریششو بوس میکنی اول جای لبای من بوده 
اون سینه ای ک سرتو روش میزاری و خودتو لوس میکنی براش
جاییه ک من سرمو میزاشتم و آروم میشدم 
اونی ک تو بهش میگی بابایی کل زندگی مامانیه 
این آقا عشق منه
عمر منه
هیچوقت رو حرفش نه نیار نبینم بهش بی احترامی کنی هااااااااا
منو تو امیدِ بابایی هستیم هیچوقت عصبانیش نکنیا
آخه اگه اون نباشه 
دیگه مامانتم تو این دنیا نیست ......
دیدگاه ها (۳)

رمان دخت من

#ارباب‌سنگدل #پارت_5ویوی ا.ت : صبح با ضربه ای به سرم. از خ...

عکس خوب نداشتم ب مولا🤣😭وقتی میخوان خود کشی کنن😢(درخواستی) ای...

خنده ی ممنوعه.

You are paying back karma پارت¹⁵با صدای در زدن به خودش اومد....

سکوت پیست²Part:¹توی تاریکی شب تکو تنها روی چمن های حیاط نشست...

Multi-Part: 6When you were pregnant, you went to the gym wit...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط