رئیس قبیله گفت: اگر با برادرت در افتادی و می خواهی او را

رئیس قبیله گفت: اگر با برادرت در افتادی و می خواهی او را بکشی، اول بنشین و چپقت را چاق کن.

چپق اول که تمام شد، متوجه می شوی که روی هم رفته برای خطای انجام شده مجازات سنگینی است و خود را راضی می کنی که تنها با چوب و چماق به جانش بیفتی.

آن وقت چپق دوم را چاق کن و تمامش کن.

بعد به این فکر می افتی که به جای کتک زدن بهتر است به سختی دعوایش کنی.

حالا چپق سوم را چاق کن.

وقتی آن را تمام کردی، پیش برادرت می روی و به جای دعوا کردن ، او را در آغوش می گیری!
دیدگاه ها (۵)

روزی عارف پیری با مریدانش از کنار قصر پادشاه گذر می کرد. شاه...

دوست داشتن تــــــــــو … تنــــها گواه عاشقــــی در حیات و ...

چند وقت پیش با پدر و مادرم رفته بودیم رستوران که هم آشپزخانه...

امام و حکومت :امام سجّاد(علیه السلام) به این امر آگاه بود ک...

007-آلما ویسکی - پارت ۳۴

سفیر کبیر Grand Ambassador

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط