من به اینکه روبرویم می نشینی قانعم

من به اینکه روبرویم می نشینی قانعم
روبرویم باشی و من را نبینی قانعم

زیر یک سقف و کنار تو چه رویایی! ولی
در کنارت روی هر تکه زمینی قانعم

گفته بودی من "همینم" یا بمان یا دل بکن
من به این جمله که می گویی "همینی" قانعم

دور باشی هم برای من کفایت می کند
بشنوم اینجا و در این سرزمینی قانعم

من نمی گویم که بنشین و فقط من را ببین
گوشه چشمی هم بیندازی ببینی قانعم

#
دیدگاه ها (۳)

نشود فاش کسی آنچه میان من و توستتا اشارات نظر نامه رسان من و...

ز پرده گر بدر اید نگار پرده نشینم چون اشک از نظر افتد نگارخا...

نشسته ای به قلبِ من، خیالِ پا شدن مکنتو جفتِ خوب قلبمی ، فکر...

بین ما فاصله افتاده ،نرو، دورنشومی کشم ناز ولی اینهمه مغرورن...

ان لحظه سر از پا نمی شناختم . پریسا برای من بود  ان چشمانش  ...

ان لحظه سر از پا نمی شناختم . پریسا برای من بود  ان چشمانش  ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط