🟣جکس: فقط... یه.. سوال.. پرسیدم..

🟣جکس: فقط... یه.. سوال.. پرسیدم..

پامنی دوید سمتش و گفت: حالت خوبه؟
⬜ارباب: ایگرو با مهمان ما خوش رفتار باش
[احساس میکنم اربابه پیامبر شد🤣]
⬛ایگرو: آخه به شما گفت اختاپوس
⬜ارباب: ولی دلیل نمیشه که بهش آسیب بزنی

ایگرو که داشت فشار میخورد روبه جکس کرد وگفت: ببخشید که لگد زدم بهت
🟣جکس: باشه بابا معذرت خوایی ت قبول کردم

شب
همه تو اتاقاشون بودن
🟣جکس: من اتاق ندارم کجا کپه مرگم بزارم
💜شینوبو: خونه من که هتل نیست که هی غر غر میکنی برو تو اون اتاقه

جکس به اون اتاقه رفت و دید یه دختر که بامبو دهنش بود نشسته
🟣جکس: عههه دقیقا چرا گفت بیام اینجا
الان تو چرا بامبو دهنته؟
🎀نزوکو: مممممممممم
🟣جکس: کدوم 🤬زاده بامبو میکنه تو دهن دختر؟

جکس به سمت نزوکو رفت و روبان باز کرد
🟣جکس: الان راحتی؟
نزوکو لبخند زد و دندون تیزش معلوم شد
جکس تا اینو دید جیغ زد و همه از خواب بیدار شدن....
نظراتون تو کامنتا بگید💝🩷
دیدگاه ها (۱)

💜شینوبو: چیشده؟ 🟣جکس: این شیطانه چرا اینجاست؟ 🟥تانجیرو: این...

*خونه میتسوری *🩷میتسوری: از خودت پزیرایی کن عععه اسمت چی بود...

نننههه قراره افسرده بشیم😭یعنی چی جکس میمونه😭😭😭

ببخشید من چند وقتی نبودم دوبار میخواستم قسمت بعد بزارم ولی ن...

قلعه بینهایت *از دید جکس *«چشمام باز کردم و توی جای عجیب بود...

ویو نویسنده دوباره حس مالکیتش عود کرده بود با جدیت تمام لب ...

پارت ۷وبو ا.تچشمام رو باز کردم. هنوز احساس خستگی میکردم. یکم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط