مافیای عزیز من p26

صبح روز بعد؛ ساعت ۱۰ صبح

ویو هان

با کمر درد از خواب بیدار شدم و دیدم که لختم و پتو رومه. یکم بعد متوجه ی دستای لینو شدم که دور کمرم حلقه شده. یکم تکون خوردم تا از بغلش بتونم بیام بیرون ولی اون سفت تر بغلم کرد. ماشالله چه زوری هم دارهه💢.

ویو لینو

از خواب بیدار شدم و هان رو توی بغلم دیدم. لپ های نرم و بزرگ کیوتشش اصلاا😭🎀خیلی سعی کردم که گازشو نگیرم و همینجور به هان خیره شده بودم که یهو فهمیدم پلکاش داره تکون میخوره سریع خودم رو زدم به خواب و چشمام رو سریع بستم ولی زیر چشمی بهش نگاه میکردم و تلاشاش برای اینکه بتونه از بغلم بیاد بیرون خیلی کیوت بود! خیلی سعی کردم که جلوی خندم رو بگیرم که لعنتی!! نتونستم!!

.

هان صدای خنده ی اروم لینو و میشنوه و سریع به لینو نگاه میکنه که چشماش بستست و سعی میکنه نخنده.

هان: واقعا فکر کردی من نمی‌فهمم بیداری؟!

لینو: صبح بخیر بیبی

هان: صبح بخیر..راستییی! دیشب چرا انقدر وحشی بودیییی؟؟؟!!! گفتی که آسون میگیرییی!😭

لینو: خودت گفتی که هرکاری میخوای بکن و من مال توام!

هان: امروز خبری از بوس و بغل نیست! و شب هم میری بیرون میخوابی!

لینو: بیبی..ببخشید.. تروخداااا..*سعی میکنه که هان رو بغل کنه*

هان: نکن!

لینو: بیبی من رو میبخشی دیگههه؟! *خودش رو کیوت میکنه*

هان: آهه!! باشهه!! بیا بغلمم

لینو: پسر خودمیی انتخاب خوبی بود! *بهش چشمک میزنه*

هان: گشنمهههه😭🎀

لینو: بریم صبحونه برات درست کنم بیبی

هان: پنکیک؟

لینو: آره

هان: هورااا🎀🥳

لینو و هان باهم میرن صبحونه میخورن و کلی حرف میزنن و تصمیم میگیرن که فیلم ببینن. بعد از چند دقیقه وسط فیلم برای لینو پیام میاد که باید سریع بره شرکت و ازین چیزا و به هان توضیح میده که باید بره و هان هم میگه که اشکالی نداره و لیتو مجبور میشه بره و هان وقتی داخل خونه تنها شد یه فکری به ذهنش رسید و لبخند شیطانی زد.
دیدگاه ها (۱)

مافیای عزیز من p25

مافیای عزیز من p24

عاشق دیوانه p10

عاشق دیوانه p۹

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط