𝐰𝐞𝐫𝐞𝐰𝐨𝐥𝐟 𝐚𝐧𝐝 𝐡𝐮𝐦𝐚𝐧
𝐰𝐞𝐫𝐞𝐰𝐨𝐥𝐟 𝐚𝐧𝐝 𝐡𝐮𝐦𝐚𝐧
𝐜𝐡𝐚𝐩𝐭𝐞𝐫 : 𝟏
𝐩𝐚𝐫𝐭 : 𝟒𝟗
معلم روبه اون دو پسر کرد و گفت :
ـ میتونین خودتونو معرفی کنین
معرفی؟
مگه تازه واردن ؟
احتمالا ..
چون تا حالا ندیدمشون
یکی از پسرا که خیلیییی لاغر مردنی بود که اگه یه ضربه کوچیک بهش میزدی به ۴ تیکه تبدیل میشد گفت :
ـ سلام....بچها من تازه واردم
اسمم ته یانگعه و روحم ۵۶ درصد خاصه
اون یکی هم که مثل دوستش لاغر مردنی بود گفت :
سلام....جی وون هستم و روحم ۱۴ درصد خاصه
۱۴ درصد ؟
چه خوب !
همین که خودشونو معرفی کردن بچه ها تشویق کردن منم همینطور....ولی بازم مثل همیشه جونگ کوک نه
هنوز سرش توی دفتر بود
اینکه از همشون عجیب تره
معلم : خیلی خب شماها میتونین برین
اون دوتا که اسمشون فک کنم ته یانگ و جی وون بود رفتن
فک کنم اینا تازه اومدن و فقط اومدن که خودشونو معرفی کنن و بعدش برن تو کلاس های سال اولیا
اونا رفتن و کلاس شروع شد
معلم گفت که کتابارو آماده کنیم و بزاریم رو میز
اما جونگ کوک هنوز مشغول خط خطی کردن دخترش بود
معلم : لطفا همه صفحه ۱۴ رو باز کنن
طبق گفته معلم صفحه ۱۴ رو باز کردم
در صفحه ۱۴ کتاب یه گرگینه دیده میشد
بزرگ ، پیر ..... و از همه مهمتر چشمای طلاییش خیلی به چشم میومد
خیلی !
معلم : کی میدونه این گرگینه چیه ؟!
یکی از بچه ها سریع جواب داد
🗣️ : گرگینه دیپی ؟
معلم : نه..
این گرگینه دیپی نیس
مگه گرگینه دیپی بزرگترین و قدرتمندترین گرگینه نیس
پس این چیه ؟!
معلم : این گرگینه ای که تو تصویر میبینید گرگینه دیپی نیس....و از همه مهمتر این گرگینه فقط در حد به افسانه واقعیت داره
هیچ کس چیزی نمیگفت و همه غرق گوش دادن به معلم بودن....اما بجز
فک کنم فهمیدین کیو میگم
هنوز داشت یه چیزی ناچیز میکشید
هععععیی .... خدایا یه عقلی بهش بده
معلم : اسم این گرگینه ..... گرگینه جاتهیعه
ادامه دارد...
𝐜𝐡𝐚𝐩𝐭𝐞𝐫 : 𝟏
𝐩𝐚𝐫𝐭 : 𝟒𝟗
معلم روبه اون دو پسر کرد و گفت :
ـ میتونین خودتونو معرفی کنین
معرفی؟
مگه تازه واردن ؟
احتمالا ..
چون تا حالا ندیدمشون
یکی از پسرا که خیلیییی لاغر مردنی بود که اگه یه ضربه کوچیک بهش میزدی به ۴ تیکه تبدیل میشد گفت :
ـ سلام....بچها من تازه واردم
اسمم ته یانگعه و روحم ۵۶ درصد خاصه
اون یکی هم که مثل دوستش لاغر مردنی بود گفت :
سلام....جی وون هستم و روحم ۱۴ درصد خاصه
۱۴ درصد ؟
چه خوب !
همین که خودشونو معرفی کردن بچه ها تشویق کردن منم همینطور....ولی بازم مثل همیشه جونگ کوک نه
هنوز سرش توی دفتر بود
اینکه از همشون عجیب تره
معلم : خیلی خب شماها میتونین برین
اون دوتا که اسمشون فک کنم ته یانگ و جی وون بود رفتن
فک کنم اینا تازه اومدن و فقط اومدن که خودشونو معرفی کنن و بعدش برن تو کلاس های سال اولیا
اونا رفتن و کلاس شروع شد
معلم گفت که کتابارو آماده کنیم و بزاریم رو میز
اما جونگ کوک هنوز مشغول خط خطی کردن دخترش بود
معلم : لطفا همه صفحه ۱۴ رو باز کنن
طبق گفته معلم صفحه ۱۴ رو باز کردم
در صفحه ۱۴ کتاب یه گرگینه دیده میشد
بزرگ ، پیر ..... و از همه مهمتر چشمای طلاییش خیلی به چشم میومد
خیلی !
معلم : کی میدونه این گرگینه چیه ؟!
یکی از بچه ها سریع جواب داد
🗣️ : گرگینه دیپی ؟
معلم : نه..
این گرگینه دیپی نیس
مگه گرگینه دیپی بزرگترین و قدرتمندترین گرگینه نیس
پس این چیه ؟!
معلم : این گرگینه ای که تو تصویر میبینید گرگینه دیپی نیس....و از همه مهمتر این گرگینه فقط در حد به افسانه واقعیت داره
هیچ کس چیزی نمیگفت و همه غرق گوش دادن به معلم بودن....اما بجز
فک کنم فهمیدین کیو میگم
هنوز داشت یه چیزی ناچیز میکشید
هععععیی .... خدایا یه عقلی بهش بده
معلم : اسم این گرگینه ..... گرگینه جاتهیعه
ادامه دارد...
- ۱.۳k
- ۰۵ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط