یه نفر تو دانشگاه تاریخ میخونه ، ازش می پرسن: رشتت چیه؟ م
یه نفر تو دانشگاه تاریخ میخونه ، ازش می پرسن: رشتت چیه؟ میگه : مهندسی اموات.
به خره میگن چرا گوشات درازه؟ میگه : بالاخره هر خوشگلی یه عیبی داره.
اولی : رفیقت کو؟
دومی : مرد!
اولی : چطوری ، اون که تا دیروز سالم بود؟
دومی : تریلی رفت رو انگشتش مرد.
اولی : مگه میشه؟
دومی : آخه وقتی تریلی رفت رو انگشتش ، انگشتش تو دماغش بود.
چند نفر در مجلسی برای افه آمدن خاطره تعریف می کردند. یکی گفت : بیست سال پیش من صدهزار تومان گم کردم که البته آن روزها صدهزار تومان خیلی بود اگر الان می بود می شد با اون ماشین خرید. دیگری گفت : چهل سال پیش من با دو نفر دعوا می کردم. البته چهل سال پیش دو نفر خیلی بود اگه الان بود هر دو نفرشون رو می زدم.
پسری می ره نون بخره می بینه صف مردها خیلی شلوغه ، میره تو صف خانوما میگه : آقا ببخشید خواهرم گفته 3 تا نون بدین!!
به خره میگن چرا گوشات درازه؟ میگه : بالاخره هر خوشگلی یه عیبی داره.
اولی : رفیقت کو؟
دومی : مرد!
اولی : چطوری ، اون که تا دیروز سالم بود؟
دومی : تریلی رفت رو انگشتش مرد.
اولی : مگه میشه؟
دومی : آخه وقتی تریلی رفت رو انگشتش ، انگشتش تو دماغش بود.
چند نفر در مجلسی برای افه آمدن خاطره تعریف می کردند. یکی گفت : بیست سال پیش من صدهزار تومان گم کردم که البته آن روزها صدهزار تومان خیلی بود اگر الان می بود می شد با اون ماشین خرید. دیگری گفت : چهل سال پیش من با دو نفر دعوا می کردم. البته چهل سال پیش دو نفر خیلی بود اگه الان بود هر دو نفرشون رو می زدم.
پسری می ره نون بخره می بینه صف مردها خیلی شلوغه ، میره تو صف خانوما میگه : آقا ببخشید خواهرم گفته 3 تا نون بدین!!
- ۴.۰k
- ۲۴ دی ۱۳۹۳
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط