شب نمی‌خواهد که بیاید،

شب نمی‌خواهد که بیاید،
تا تو نیایی
و من نیز نتوانم که بیایم.

من اما خواهم آمد،
با توده آتشینی از کژدم‌ها بر شقیقه‌ام.

تو اما خواهی آمد،
با زبانی سوزان از باران نمک.

روز نمی‌خواهد که بیاید،
تا تو نیایی
و من نیز نتوانم که بیایم.

من اما خواهم آمد
و میخک‌های جویده را برای غوک‌ها خواهم آورد.

تو اما خواهی آمد
از مجراهای تاریک زمین.

نه روز و نه شب می‌خواهند که بیایند،
تا بسوزم من از اشتیاق تو
و بسوزی تو از اشتیاق من.
دیدگاه ها (۱)

✦ اولین گناه ✦فصل سی‌ویکم: دیوار---بعد از آن بوسه.در باغ. در...

سایه های پنهان در شب های گرم فصل ۳ قسمت۱۵‌تابستان با گرمای ط...

شب نمی‌خواهد که بیاید،تا تو نیاییو من نیز نتوانم که بیایم.من...

غزلِ از عشق ناامید | فدریکو گارسیا لورکا.شب نمی‌خواهد که بیا...

دلم شور می زد مبادا نیاییمگر شب سحر می شود تا نیاییمگر می شو...

ای صنم با تو بگویم ز غم دل,چه کنمروز و شب منتظرت من بنشستم,چ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط