Part: 13

Part: 13
The name of the story: Mafia my savior(مافیا نجات دهنده من)


سریع تلفن رو روش قطع کردم و از شدت فشار، رگ های مغزم نمایان شده بود.......
بلند داد زدم جوری که صدام طنین انداز شد:
آخه، من به تو اعتماد داشتم من تو رو دوست داشتم کثافت.......
آیفون خونه به صدا در اومد.......
رفتم از دوربین آیفون نگاهی انداختم اولش فقط سیاهی دیدم ولی بعد دیدم یه مشت سر با ماسک قرمز شبیه یه گردان...البته گردان هم بود...
با دستی لرزان آیفون رو برداشتم و سعی کردم صدام رو آروم و متعجب نگاه دارم......
گفتم:
شماها دیگه کی هستین؟
از آیفون دیدم که یه مرد با جثه بلند و بدنی خوش فرم با لباسی متفاوت تر از همه اومد جلوی دوربین......
نتونستم صورتشو واضح ببینم ولی یه زخم از ابرو ها تا زیر چشمش امتداد داشت‌، که میشه گفت نقطه جذابشه.......
شروع کرد به حرف زدن:
رسما خودم اومدم مال خودم که شما هستین رو ببرم!
من اصلا متوجه حرفش نشدم تمام تمرکزم روی تن صداش بود، صداش خیلی...صداش خیلی زخیم و مردونست........
یه لحظه فکر کردم...البته زیاد فکر میکنم.......
فکر کردم اگه برم باهاش طبیعتا نابود شدم(اصلا غلط کردم که فکر کردم)
گفتم:
متاسفانه، اشتباه اومدید!
گفت:
یا درو باز میکنی یا خودم میبرمت........
گفتم:
آها، پس با زور و کتک و ضرب و شتم!
گفت:
بزار برات پرانتز کنم که:(ما...یا بهتره بگم من هیچوقت چیزی که برای من هست رو اذیت نمیکنم نه من نه زیر دستام)
خندیدم و گفتم:
همش یه سناریو برای رام کردن شکارتونه.......
گفت:
نشون میدم........
بعد که فهمیدم دارن از دیوار های عمارت میان بالا و تنها کاری که کردم این بود که درب اصلی رو قفل کنم و برم توی اتاق مخفی و اونم قفل کنم........
وقتی رفتم اونجا با هق هق و بغض درحال شکستن و اشک درحال فروریختن زنگ زدم به هیونجین.......
وقتی برداشت تا اومدم یه چیزی بگم اشکام فروریخت و شروع کردم به گریه و گفت:
چیه چیشده؟
تنها چیزی که تونستم بگم این بود که:
خیلی کثافتی، اگه مردم تو رو قاتلم میدونم.......
گفت:
گفتم چیشده، چرا درست جوابمو نمیدی؟!
هیچی نگفتم و سعی کردم خودمو آروم کنم که صدای هق هقم نره بیرون با وجود اینکه این اتاق مخفی عایق از صدا ست ولی باز هم........
حتی ته دلم هم احساس داشتم که میدونستم اونا این اتاق رو پیدا میکنن......‌..
قطره های اشک آروم از چشمم پایین می‌ریخت که یه حرفه هیونجین منو به حال آورد......‌..
دیدگاه ها (۲)

Part: 14The name of the story: Mafia my savior(مافیا نجات ده...

Part: 12The name of the story: Mafia my savior(مافیا نجات ده...

Part: 11The name of the story: Mafia my savior(مافیا نجات ده...

p6ویو جونگکوک:دیدم پاشد رفت تو اتاقخنده ریزی کردم یکم صدام ر...

بچه که بودم توی فیلم اینا رو میدیدم که باهاشون قفل باز میکرد...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط