سناریو انسانی در جلد جادوگر

سناریو انسانی در جلد جادوگر
پارت ۴
بچه ها این "💙" یعنی ایدا و این "💕" یعنی اوراراکا و اینکه اینجا جادوگر ها وقتی استفاده و کنترل جادو رو یاد بگیرن همه نوع جادو رو میتونن استفاده کنن مثلا فقط یه نفر از یه نوع جادو استفاده نمیکنه پس گیج نشید توی سناریو😁

بعد اینکه ایزاوا یه هودی طور و شنل پوشید با ایزوکو رفتن بیرون
سکوت بینشون برقرار بود تا اینکه ایزوکو پرسید
🥦: ایزاوا چرا خودت رو میپوشونی؟ (کاش نمیپرسیدی الان قراره پز بده😂) و داریم کجا میریم دقیقا؟
💤: خب چونکه من قویترین جادوگر هستم✨️ و جادو اینجا ممنوعه . داریم میریم به مدرسه ی جادوگر ها چون گفتی میخوای جادوگر بشی باید بریم اونجا تا جادو یاد بگیری.
🥦: واییییییی واقعااا؟؟؟؟؟؟ مدرسه ی جادوگر ها وجود داره؟ (قرار بود دوباره صد تا سوال بپرسه ولی ایزاوا دستش رو گذاشت روی دهنش تا ساکت بشه چون خوابش میاد و حال نداره مثل همیشه)
💤: بچه چجوری خسته نمیشی اینقدر حرف میزنی دقیقا؟
🥦: ببخشید..یجورایی عادت کردمم.
بعد اینکه رسیدن
💤: خب تو اینجا بمون تا من برم به مدیر دیووانه- یعنی موش- اصلا ولش کن به مدیر بگم.
🥦: ام باشه..
ایزوکو که اینقدر ذوق زده بود حواسش نبود که دو نفر اومده بودن پیشش
💕: سلاممممممم اسم من اوراراکا اوچاکو هست! تو جدید بنظر میای!
💙: اسم من هم تنیا ایداست! خوشبختم.
🥦: اوه ممنون ام اسم من ایزوکو میدوریاست! بله تازه اومدم اینجا...
💕: اوووو امیدوارم دوستای خوبی باشیم! راستی تو از چجور جادو هایی استفاده میکنی؟؟
من: بگو من صدتا جادو رو بلدم هاهاهاهاها😈
🥦: چرا باید اونو بگم وقتی یدونه هم بلد نیستم تو اصلا اینجا چیکار میکنی؟🤨
من: اوه یادم اومد که یکاری باید انجام بدم خب! بایی بایییی
🥦: برگرد اینجا ببینم!
من: *محو شدن
🥦: هععی.......
ایزوکو روبه اونا شد
🥦: ام خب راستش من جادو بلد نیستم....
اوراراکا و ایدا یکم شوکه شدن.(ذوق زده بشینن یه نفر قراره بیادد حیحیحیحیحی)
قبل اینکه کسی چیزی بگه صدای پا نزدیک شد و همه روبه اون صدا شدن. و با یه پسر مو سیخ سیخی مواجه شدننننن
💥: ها؟ کدوم جادوگری بلد نیست از جادو استفاده کنه؟ (اینجا فکر کنید مثل توی انیمه "ها؟" میگه🤭)
💕: باکوگو! زیاد بد نباش با تازه وارد.
💙: بله همینطوره، این رفتار قابل پذیرش نیست!
💥: ساکت چهارچشمی و لپ صورتی. (اینا همون اسمایی هست که توی انیمه روی این دوتا گذاشته🤣)
🥦: ام راستش.....من جادوگر نیستم....من انسانم..(ایزوکو هم کلاهش رو آورد پایین و هر سه تاشون شوکه شده بودن)
💥: چی؟ یه انسان نمیتونه جادو یاد بگیره کله بروکلی یکی مثل تو.
🥦: پس من اولین انسانی میشم که تونسته جادو کنه.
باکوگو یه نیشخند زد و گفت
💥: خب تو یه انسان بامزه هستی، نظرت چیه بعد اینکه قبول شدی من و تو مسابقه بدیم؟
🥦: با کمال میل. (اوووه بحح بححححح)
باکوگو اومد جلو و دست ایزوکو رو گرفت و با جادو یه پیمان بست
💥: این برای اینه که نزنی زیر قولت. به هرحال فکر نکنم به دردمون بخوره.
و باکوگو رفت.
من: گوگولی بود مگه نه؟
💥: خفه خون بگیر بخدا میکشم نفلهههه.
من: میدونم دیگه وقتی اینجوری واکنش نشون میدی یعنی کراش زدی روش رفت.
💥: ششششیییییینننننههههههه
قبل اینکه کاری کنه من غیب شدم😁✨️
💥: اَهههه. دوباره غیبش زد.
پیش اونا
💕: الان میدونی چیکار کردییی؟؟ و اصلا میدونی اون کیهههه؟؟
🥦: ام...نه..؟
💕: اون باکوگو کاتسوکیه! قویترین دانش آموز توی مدرسه!
💙: خب میدوریا خوشحال شدم باهات آشنا شدم امیدوارم زنده بمونی.😁👍
💕: صبر کن ببینم! بیا اینجا! ما قرار نیست ولش کنیم هرجور شده تو باکوگو رو شکست میدی!
ایزاوا اومد
💤: خب بچه بیا بریم-
💕: تو ایزاوا رو میشناسیییی؟؟
🥦: اره..؟
💕: پس قطعا از باکوگو میبرییی!!!
پایان😁
دیدگاه ها (۱۵)

به نام خدا--سیلام🤓🌚بعد میلیارد ها سال بهار یادش اومد سناریو ...

رمان یک نیمکت فاصله

پارت چهاردهم🧡💚قلبی که به تو تعلق داره باکودکو باکوگو: ...

ی خبر بسیار خوب اینکه(سرش عر زدم)باکوگو کاتسوکی یکی از بهتری...

دید پنهان ,انفجار اشکار

تناسخ به دنیایی دیگر پارت ۵۲

پارت پنجم🧡💚قلبی که به تو تعلق داره باکودکو(مکان.بالا ...

اوی خداااااا😭😭🎀بنظرم اوچاکو بچم توی مای هیرو پتانسیل اینو دا...

اصلا فعالیت توی فضای مجازی یعنی چی؟ یعنی من پست شمارو ببینم ...

سناریو باکودکو

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط