سناریو : عشق پنهان من

سناریو : عشق پنهان من

پارت : ۳۸

هاروکا اومد داخل و همه چیز رو تعریف کرد که هارو پرسید
هارو : پس جریان این بچه چیه ؟
هاروکا : ببین ، این بچه یکی از همکار های پسراست و فوت کرده و ما هم داریم دست جمعی بزرگش میکنیم
هارو : ( سر بچه رو ناز کرد ) بچه ی خوشگلیه
هارونا : داداشششششش ( با اعصبانیت )
هارو : غلط کردم اصلا هم ناز نیست فقط هارونا نازه
هارونا : افرین داداش
هارو : میگم هاروکا
هاروکا : جانم
هارو : وسایلت رو نمیبری ؟
هاروکا : وای خوب شد گفتی داداش ، صبر کن از سانزو بپرسم ( رفت بیرون خونه و دید سانزو نشسته توی ماشین داره سیگار میکشه )
هاروکا : سانزو
سانزو : بله ؟
هاروکا : میگم میتونم وسایلم رو بیارم‌ ؟
سانزو : اوکی و هاروکا و هارو تمام وسایل هاروکا رو جمع کردن و گذاشتن تو ماشین موقعه رفتن هاروکا رفت روشویی که دستشو بشوره هارو رفت یقه سانزو رو گرفت
هارو : حیف که دستو بالمو با خواهرم بستی وگرنه دهنتو سرویس میکردم بعدشم وای به حالت یک تار مو از سرش کم بشه و یقه سانزو رو ول کرد و هاروکا اومد و قبل رفت به هاروکا گفت
هارو : اگه اذیتت کرد به من بگو میدونم دست بالم بستست ولی تا جایی که بتونم دهنشو سرویس میکنم و خدافظی کردن و اومدن خونه هاروکا با سانزو وسایل اوردن خونه و چیدن بعدشم یک شام سبک خوردن و رفتن که بخوان هاروکا خوابش نمیبرد هر کاری میکرد خوابش نمیبرد هی رفت اب خورد هی جاشو عوض کرد ولی اصلا خوابش نمی برد تا اینکه سانزو کم کم بیدار شد و گفت
سانزو : چرا نمی خوابی ؟
هاروکا : خوابم نمیبره
سانزو : بخاطر جنازه هاست ؟
هاروکا : فکر کنم اره
سانزو : ( از جاش بلند شد رفت اشپز خونه ) وایسا الان میام و با یدونه قرص ارام بخش و اب اومد
سانزو : بخور شاید اروم بشی
هاروکا : مرسی و خورد و اروم شد و خوابید که فردا صبح ...
دیدگاه ها (۲)

سناریو : فرشته ( درخواستی ۲ پارتی )موضوع : تو ات هستی که ۱۰ ...

سناریو : فرشته ( درخواستی ۲ پارتی) مادرونا درو باز کرد ولی ...

سناریو : عشق پنهان من پارت : ۳۷هاروکا سریع دروشو بست و دید ک...

سناریو : عشق پنهان منپارت : ۳۶و هاروکا و سانزو خوابیده بودن ...

سیلام سیلام. ببخشید...پارت۲۵♡(قهرمان من.)همینطوری که داشتن ک...

فرشته کوچولو........پارت ۱۹

سناریو سانزو

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط