"يك طور نگاهم نكن كه انگار،از من اين رفتار بعيده!"

"يك طور نگاهم نكن كه انگار،از من اين رفتار بعيده!"
كم كم تعجبت،جاش رو به لبخند داد.آروم خنديدى و شونه اى بالا انداختى:
جیهوپ تك خنده اى كرد.يك نخ رو بينِ لبهاش قرار داد و باريكه بعدى رو،سمتت گرفت:
"سيگار؟"
با وجودِ دوستىِ بينتون،اون بايد ميدونست كه تو تابه حال،سيگار نكشيدى.
پسرِ بزرگتر كه انگار ذهنت رو خونده بود،سرى تكون داد و گفت:
"ميدونم!ميدونم كه سيگار نميكشى..اما،امتحان نميكنى؟"
ابرويى بالا انداختى و به دستِ دراز شده اش،نگاه كردى.
تا به حال به سيگار كشيدن،فكر نكرده بودى.
علاقه اى هم بهش نداشتى و يا راجبش كنجكاو نبودى.
اما حالا،به طرزِ عجيبى دلت ميخواست كه با پسرِ مقابلت،اون رو امتحان كنى!
بدونِ اينكه بيشتر فكر كنى،دستت رو دراز و باريكه بينِ انگشتهاىِ پسر رو،گرفتى.
درست مثل جیهوپ،اون رو بينِ لبهات قرار دادى و آروم،با نوكِ زبونت فيلترش رو خيس كردى.
اين كارى بود كه هميشه پدرت قبل از سيگار كشيدن،انجام ميداد و تو هميشه دلت ميخواست بدونى چه حسى داره!
پسرِ بزرگتر،فندكى كه تو جيبش قرار داشت رو گرفت.
بعد از روشن شدنش،خواستى ازش كام بگيرى كه،پسرِ مقابلت پيش دستى كرد و سيگارِ بينِ لبهات رو،بينِ انگشتِ اشاره و وسطش گرفت و به سرعت از بين لبهات فاصله داد.
"اگه الان و يهويى ازش كام ميگرفتى،گلوت ميسوخت!"
دیدگاه ها (۲)

#چندپارتیموضوع:(وقتی میاد خواستگاریت اما بابات ردش میکنه)لین...

So now, chani needs a lot of sleep right?🙃

سناریو اسلیترین

part55. . maybe love? در اثر تکون های یونجون و صدا زدناش چشم...

𝐰𝐞𝐫𝐞𝐰𝐨𝐥𝐟 𝐚𝐧𝐝 𝐡𝐮𝐦𝐚𝐧𝐜𝐡𝐚𝐩𝐭𝐞𝐫 : 𝟏𝐩𝐚𝐫𝐭 : 𝟗𝟐( ویو راوی )دختر آروم ...

#چندپارتیموضوع:(وقتی ازش فرار میکنی)تا ابد و یک، دوست دارم!ج...

پارت ۱۰: پناهگاهِ شیشه‌ایصدایِ ضربه‌ها به در، انگار از یه دن...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط