همین که این حرکتو زد از دستم جدا شد و افتاد روی زمین و ...
𝐰𝐞𝐫𝐞𝐰𝐨𝐥𝐟 𝐚𝐧𝐝 𝐡𝐮𝐦𝐚𝐧
𝐜𝐡𝐚𝐩𝐭𝐞𝐫 ¹
𝐩𝐚𝐫𝐭 ⁴
همین که این حرکتو زد از دستم جدا شد و افتاد روی زمین و به هزار تکه تبدیل شد
سریع به کف دستم نگاه کردم
کف دستم کلا سوخته بود و جاش دایره ای قرمز شده بود
خیلی درد میکرد
آقای کای سریع در لپ تاپو بست و به صندلی تکیه داد
از حرکتش چشمم از کاسه دراومد
ـ همین ...؟
صدامو که شنید سرشو به طرفم چرخوند
کای : برین دکتر خبر کنین
روبه بادیگاردا گفت
بادیگاردا تعظیم کردن و رفتن
این ع....وضی چرا اینقدر بیخیاله؟؟!!!!!
دستم خیلی درد میکرد و گاهی گاهی برای دردش صورتم تو هم میپیچید
بعد دو دقیقه یه خانم اومد و پمادی به دستم زد و زود باند پیچی کرد
ـ تا یه ساعت کاملا خوب میشه
ورا : ممنونم
لبخندی زدو رفت
احساس کردم درد دستم کمی خوب شد
نفس عمیقی کشیدم و گفتم :
ـ آزمایشا...
کای : طبق آزمایشا .... تو خاص ترین روح رو در این جهان داری
سوالی گفتم :
ـ یعنی چی ؟!!!
کای : یعنی چی ( پوزخند )
سریع حالت چهرش عوض شد
کای : یعنی اگه گرگینه ها بدستت بیارن دنیا مال اونا میشه و همه ما میمیریم ( عربده )
وسایل های روی میز رو بهم ریخت و به سمت دیوار پرت میکرد
این کارش باعث شد دوتا دستمو روی بالای سرم بزارم و زانو بزنم که یه وقت آسیب نبینم
معنی کاراش رو نمیفهمیدم
سرمو بلند کردم دیدم از عصبانیت صورتش قرمز شده و نفس نفس میزد
چشمش افتاد بهم ... سریع بلند شدم و خودمو جمع و جور کردم
جرعت نگاه کردن بهش رو نداشتم ... خودمم دلیلش رو نمیفهمیدم
با عصبانیت تمام به طرفم اومد
ـ تو باید خیلی آموزش ببینی
حرفش لرز به تنم انداخت اما زیاد به روم نیاوردم
دقیقا روبروم وایساد ولی من هنوز جرعت نگاه کردن به صورتش رو نداشتم
ـ تو باید تا حد مرگ تمرین کنی ( عربده )
ادامه دارد...
𝐜𝐡𝐚𝐩𝐭𝐞𝐫 ¹
𝐩𝐚𝐫𝐭 ⁴
همین که این حرکتو زد از دستم جدا شد و افتاد روی زمین و به هزار تکه تبدیل شد
سریع به کف دستم نگاه کردم
کف دستم کلا سوخته بود و جاش دایره ای قرمز شده بود
خیلی درد میکرد
آقای کای سریع در لپ تاپو بست و به صندلی تکیه داد
از حرکتش چشمم از کاسه دراومد
ـ همین ...؟
صدامو که شنید سرشو به طرفم چرخوند
کای : برین دکتر خبر کنین
روبه بادیگاردا گفت
بادیگاردا تعظیم کردن و رفتن
این ع....وضی چرا اینقدر بیخیاله؟؟!!!!!
دستم خیلی درد میکرد و گاهی گاهی برای دردش صورتم تو هم میپیچید
بعد دو دقیقه یه خانم اومد و پمادی به دستم زد و زود باند پیچی کرد
ـ تا یه ساعت کاملا خوب میشه
ورا : ممنونم
لبخندی زدو رفت
احساس کردم درد دستم کمی خوب شد
نفس عمیقی کشیدم و گفتم :
ـ آزمایشا...
کای : طبق آزمایشا .... تو خاص ترین روح رو در این جهان داری
سوالی گفتم :
ـ یعنی چی ؟!!!
کای : یعنی چی ( پوزخند )
سریع حالت چهرش عوض شد
کای : یعنی اگه گرگینه ها بدستت بیارن دنیا مال اونا میشه و همه ما میمیریم ( عربده )
وسایل های روی میز رو بهم ریخت و به سمت دیوار پرت میکرد
این کارش باعث شد دوتا دستمو روی بالای سرم بزارم و زانو بزنم که یه وقت آسیب نبینم
معنی کاراش رو نمیفهمیدم
سرمو بلند کردم دیدم از عصبانیت صورتش قرمز شده و نفس نفس میزد
چشمش افتاد بهم ... سریع بلند شدم و خودمو جمع و جور کردم
جرعت نگاه کردن بهش رو نداشتم ... خودمم دلیلش رو نمیفهمیدم
با عصبانیت تمام به طرفم اومد
ـ تو باید خیلی آموزش ببینی
حرفش لرز به تنم انداخت اما زیاد به روم نیاوردم
دقیقا روبروم وایساد ولی من هنوز جرعت نگاه کردن به صورتش رو نداشتم
ـ تو باید تا حد مرگ تمرین کنی ( عربده )
ادامه دارد...
- ۱.۱k
- ۲۶ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط