Bad boy

Bad boy
࿙⃛࿚⃛࿙⃛࿚⃛࿙⃛࿚⃛‌𝆺𝅥۪𝆭࿙ྀི⃜࿚⃜𝆺𝅥۪𝆭࿙⃛࿚⃛࿙⃛࿚⃛࿙⃛࿚⃛𝆺𝅥۪𝆭࿙ྀི⃜࿚⃜𝆺𝅥۪𝆭࿙⃛࿚⃛࿙⃛࿚⃛࿙⃛࿚⃛
@ویو اوسامو
واقعانمیدونه تجاوز یعنی چی؟ یا داره منو خر میکنه ؟ با قیافه ای که داره من حدس میزدم بیش از ده تا دوست پسر داره، واستا مگه قیافش چشع.خیلی هم زشته ( گوه نخور )
چویا" چرا منو اوردی اینجا "
دازای " چند تا کار دارم انجام بدم میریم خونه "
چویا " میتونم برم خونه خودم "
دازای"نه"
چویا"چرا"
دازای"میدونی ما مثل چی میمونیم ؟"
چویا"مثل چی ؟"
دازای"تو مثل اهو میمونی و من مثل شکارجی که به شکارش رسیده ،وقتی شکارچی شکار میگیره ولش میکنه؟"
چویا " من باید برم ، یعنی چی اصلا شکار ؟مگه من آهوعم"
دازای"برای من اره "* با صدای اروم گفت *
چویا " میشه انقدر اروم حرف نزنی "
دازای " نه "
به میز اشاره کردم .
دازای " خوندن نوشتن بلدی ؟"
چویا " اره "
دازای " برو رو میز "
چویا " رو میز؟"
دازای " یه حرف رو دو بار تکرار نمیکنم "
اروم رفت رو میز سرپا وایستاد .
دازای " رو میز بشین"
میخواست بشینه که تعادلش رو از دست داد .داشت می افتاد که گرفتمش تو بغلم .
دازای " دست پا چلفتی "
چویا " بزارم زمین "
دازای " نچ "
چویا " چرا"
لبم رو محکم کوبوندم رو لبش و بوسیدمش .
بعد پنج دقیقه که از شک در اومد بود .به لباسم چنگ زد . و کلشو اینور وو اونور میکرد در نتیجه من هم کلشو گرفتم تا بوسه بهتری انجام بشه ( خر به توان هزار )
نیم ساعت بعد نفس کم اوردم و بوسه رو شکوندم ، کوچولو خانم هم که بیهوش شدن .
ع݀ꨲꨭمار݀ꨲꨭت ا݀ꨲꨭوس݀ꨲꨭام݀ꨲꨭو
رسیدیم عمارتم . بردمش تو اتاق و گذاشتمش رو تخت . محکم بغلش کردم و همونجا خوابیدم .
࿙⃛࿚⃛࿙⃛࿚⃛࿙⃛࿚⃛‌𝆺𝅥۪𝆭࿙ྀི⃜࿚⃜𝆺𝅥۪𝆭࿙⃛࿚⃛࿙⃛࿚⃛࿙⃛࿚⃛𝆺𝅥۪𝆭࿙ྀི⃜࿚⃜𝆺𝅥۪𝆭࿙⃛࿚⃛࿙⃛࿚⃛࿙⃛࿚⃛
دیدگاه ها (۷)

رمان سوم پارت چهار دهم ࿙᷍࿚ː࿙᷍࿚ː࿙᷍࿚⃘͡✿⃘͡࿙᷍࿚ː࿙᷍࿚ː࿙᷍࿚>> داخل ات...

روباه کوچولوی من پارت سه 😕꒷︶꒷꒥꒷‧₊˚꒷︶꒷꒥꒷‧₊˚>> داخل اتاق@ویو چ...

رمان بهترین من،پارت۳☆ساعت 12:00دازای میره تو خونه ی چویا*چوی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط