درخیالم بوسه می گیرم , ز لبهایی ک نیست

درخیالم بوسه می گیرم , ز لبهایی ک نیست
هی تجسم میکنم, ان نقش زیبایی ک نیست

تا فراسوی افق , تا ساحل عشق و امید
میدهم امشب دلم رادست رویایی ک نیست

دل ب امواج , خروشان نگاهت می زنم
با تو هرشب میروم همراه دریایی ک نیست

پا ب کویت می گذارم تا ب گیرم دل ز تو
پر ز عشقت میکنم دل را ز لیلاییی ک نیست

همچو مجنون میشوم افسانه ی هر عاشقی
درپی عشقت گذارم پاب هرجایی ک نیست

منتظر تا لحظه ی دیدار رویت سر رسد
تا رسدان لحظه ی صبروشکیبایی ک نیست

مست و شیدا می شوم از یک نگاه عاشقت
غیر تو هرگز ندارم ,دل ب فردایی ک نیست
دیدگاه ها (۲)

نبض اشعارم درون حلقه چشمان توستمو پریشان کن غزل آماده فر...

دل که بعد از دیدنت دیگر به جایش بند نیستعقل هم با دیدن چشم ت...

رفتم...و...پشت سرم...حیف...دعای "تو" نبود زندگی بود...ولی......

شعر و چارپاره

☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆بـ؏ـضـے آدَمـهــا شَبـیـهِ مِعجِـزِه‌اَن.....

Fake taehyong part:3چرا انقد زوق داری اتفاقی افتاده . ات تا ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط