نگیر از این دل دیوانه، ابر و باران را

نگیر از این دل دیوانه، ابر و باران را
هوای تنگ غروب و شب خیابان را

اگر چه پنجره ها را گرفته ای از من
نگیر خلوت گنجشکهای ایوان را

بهار، بی تو در این خانه گل نخواهد داد
هوای عطر تو دیوانه کرده گلدان را

بیا که تابستان، با تو سمت و سو بدهد
نگاه شعله ور آفتابگردان را

تو نیستی غم پاییز را چه خواهم کرد
و بی پرنده گی عصرهای آبان را

سرم به یاد تو گرم است زیر بال خودم
اگر به خانه ام آورده ای زمستان را

بریز! چاره ی این عشق، قهوه ی قجری ست
که چشمهای تو پر کرده اند فنجان را ...!
دیدگاه ها (۱۷)

.. کاش میشد هیچکس تنها نبودکاش میشد دیدنت رویا نبودگفته بودی...

یک نفر اینجا دلش تنگ است ، باور می کنییک گذر بر قلب او ، یکب...

دلبرادرهوس دیدن رویتدل من تاب ندارد نگهم خواب نداردقلممگوشه ...

آمد و قلب مرا دزدید و رفتبی قراری های من را دید و رفتاو گمان...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط