سر بر شانه خدا بگذار تا قصه عشق را چنان زیبا بخواند

سر بر شانه خدا بگذار تا قصه عشق را چنان زیبا بخواند
که نه از دوزخ بترسی
و نه از بهشت به رقص درآیی
قصه عشق انسان بودن ماست ...
دیدگاه ها (۱)

باورت بشود یا نه روزی می رسد کهدلت برای هیچکس، به اندازه «خد...

گاهی از نردبان بالا می رویم تا دستان خدا را بگیریمغافل از ای...

به کعبه گفتم: تو از خاکی ، منم خاک چرا باید به دور تو بگردم؟...

خدا در دستی است که به یاری میگیریدر قلبی که شاد میکنیدرلبخند...

همسر شهیدی که بالای سر داماد خوش قد و قامتش درد و دل میکرد.....

مست چشمانت شدم ، میخانه ها را بی خیالتا دلم خالیست ، مهمان خ...

شعر زیبا و پر مفهوم مولانا در دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۱۱۲۹ از ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط