چندپارتی
#چندپارتی
#لینو
#استری_کیدز
{My enemy}
part³
.
.
.
.
.
ویو ا.ت
رفتم سمت دفتر معلم ها و زنگ کلاس ها خورد . با معلم وارد کلاس شدیم و روبهروی کلاس ایستاده بودیم . معلم گفت : خودت رو به بچه ها معرفی کن .
خودم را معرفی کردم و دیدم کنار نماینده یک نیمکت خالیه ، رفتم اونجا نشستم و معلم شروع به درس دادن کرد . یکم داشتم دوروبرم رو نگاه میکردم که چشمم به همون پسرهای خورد که توی راهرو به هم برخوردیم واقعا چهره ی جذابی داشت. سرش رو رو دستاش گذاشته بود و خوابیده بود اما برام سوال شده بود که چرا برعکس چهره ی بی نقصی که داره با من توی راهرو اینجوری رفتار کرد؟ بیخیالش باید به درس گوش بدم...
ویو لینو
از خواب بیدار شدم و دیدم معلم داره درس میده دستام رو از روی میز برداشتم کتابم رو گذاشتم جلوم وقتی خواستم به معلم گوش کنم چشمم به همون دختره ای خورد که امروز توی راهرو به هم خوردیم..."این اینجا چیکار می کنه؟"زیر لب گفتم که همون لحظه زنگ خورد
ادامه دارد...
#لینو
#استری_کیدز
{My enemy}
part³
.
.
.
.
.
ویو ا.ت
رفتم سمت دفتر معلم ها و زنگ کلاس ها خورد . با معلم وارد کلاس شدیم و روبهروی کلاس ایستاده بودیم . معلم گفت : خودت رو به بچه ها معرفی کن .
خودم را معرفی کردم و دیدم کنار نماینده یک نیمکت خالیه ، رفتم اونجا نشستم و معلم شروع به درس دادن کرد . یکم داشتم دوروبرم رو نگاه میکردم که چشمم به همون پسرهای خورد که توی راهرو به هم برخوردیم واقعا چهره ی جذابی داشت. سرش رو رو دستاش گذاشته بود و خوابیده بود اما برام سوال شده بود که چرا برعکس چهره ی بی نقصی که داره با من توی راهرو اینجوری رفتار کرد؟ بیخیالش باید به درس گوش بدم...
ویو لینو
از خواب بیدار شدم و دیدم معلم داره درس میده دستام رو از روی میز برداشتم کتابم رو گذاشتم جلوم وقتی خواستم به معلم گوش کنم چشمم به همون دختره ای خورد که امروز توی راهرو به هم خوردیم..."این اینجا چیکار می کنه؟"زیر لب گفتم که همون لحظه زنگ خورد
ادامه دارد...
- ۵.۶k
- ۱۵ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط