(استاد جذاب من) )⁦ლ( پارت 62 ⁠`⁠ლ

(استاد جذاب من) )⁦ლ( پارت 62 ⁠`⁠ლ

نگاهش همش سمته درب رستوران بود بلاخره انتظار به پایان رسید جیمین با استایل جذاب اش وارده رستوران شد سمته آنها قدم برداشت رویه هیونا کرد و گفت جیمین : خانم هیونا با اجازه تون ات رو میبرم
هیونا : باشه استاد پارک هرجور میل تونه
جیمین : ات بریم که نباید دیر بشه
ات : اما .....
از رویه صندلی بلند شد دنبال جیمین رفت درحالیکه جیمین جلو راه می
رفت دختره پشت سرش جلوی ماشین ایستادن جیمین سوار میشد اما دید که ات سوار نمیشه دوباره درب ماشین رو بست و روبه ات کرد
جیمین : سوار نمیشی دیر میشه
ات : کجا داریم میریم
جیمین : تا وقتی نری که نمی‌فهمی کجا میریم پس سوار شو تا دیر نشه
بلافاصله جیمین سوار ماشین شد دختره هم بدونه هیچ حرفی سمته صندلی شاگرد رفت درحال بستن کمربند اش بود که یهو ماشین ماشین حرکت کرد و دختره سمته جلو اش هول داده، موهای باز اش رویه صورت اش رها شدن سریع و شوکه به جیمین نگاهی کرد اما در عوض اش خنده زیبا و دلنشین جیمین رو دید باز هم با دیدن این لبخند قلب اش ریخت با صدای جیمین هواس اش را جمع کرد جیمین : خانم کانگ باید جوری رفتار کنی جلوی عموم که باورش بشه
ات : چی باورش بشه چطوری
جیمین استارت زد و حرکت کرد ...............
وارده پاساژ بزرگ لباس های شیک و مجلسی زنانه شدن دختره که تا به حال همچین جایی نیومده بود با بهت دور بر را نگاه می‌کرد با کشیده شدن دست اش توسط جیمین هواس اش جمع شد شوکه به مچ دست اش که حال در دست جیمین بود نگاه می‌کرد جلوی لباس های زیبا و شیک ایستادن دست ات رو ول کرد و در بین لباس ها میگشت
جیمین : واسه قرار امشب کدوم لباس خوبه
دختره باز هم در افکار نامعلوم اش فروع رفت چرا جیمین جوری رفتار میکنه که مثلاً واقعا عاشقشه با هرکاری که میکرد اون دختر رو بیشتر جذب خودش می‌کرد
( پارک جیمین می‌دونم که فقط بخاطر عموت که باور کنه داری همچین کارای می‌کنی .... اوفف چرا قبول کردم اینجوری بیشتر عاشقش میشم ) با تکون خوردن دست جیمین جلوی صورت اش سریع لب زد ات : ها .. چیزی گفتی استاد پارک
جیمین : اینا رو بگیر برو پروف کن ببینم کدوم یکی بیشتر بهت میاد
چند مدل لباس های زیبا دستش داد از شونه هایش گرفت سمته مبلی رفت که روبه روی اتاق پروف قرار داشت نشست پرسنلی با قهوه ای که تویه سینی سمته جیمین آمد قهوه رو گذاشت جلوش با گفتن نوش جان از آنجا رفت جیمین سریع تکون داد و قهوه را برداشت کمی از آن مایع داخل لیوان را مزه کرد خنده ای زیر لب کرد جیمین : دختر خیلی خوشگلیه نمیزارم ماله کسه دیگه ای بشه ..
دیدگاه ها (۲۲)

سلام به همه گی امیدوارم تو این وضعیت بد حالتون خوب باشه میخو...

(استاد جذاب من) )⁦ლ( پارت 63 ⁠`⁠ლ⁠ با لباس کوتاه سفید طوری ب...

ادامه پارت ۶۱بدون هیچ حرفی از آشپزخانه خارج شد با حرف های که...

(استاد جذاب من) )⁦ლ( پارت 61 ⁠`⁠ლ⁠ظرف های که از رویه میز شام...

پارت ۸ 🖤جیمین با عصبانیت به جونگ‌کوک نگاه کرد.— «بهت اعتماد ...

چند پارتی درخواستی

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط